در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧١ - دو بعد مادى و معنوى انسان؛ متعارض يا متقارب؟
شدند و از زندگى و مايحتاج آن روى گرداندند، پس تكليف كفارات و صدقات واجب چه مىشود؟ تكليف زكاتهاى واجب ـ كه به طلا و نقره و گوسفند و شتر و گاو و خرما و كشمش و غير آنها تعلق مىگيرد ـ چه مىشود؟ مگر نه اين است كه اين صدقات واجب شده تا تهيدستان زندگى بهترى پيدا كنند و از مواهب زندگى بهرهمند شوند؟! اين خود مىرساند كه هدف دين و مقصود از اين مقررات، رسيدن به مواهب زندگى و بهرهمند شدن از آن است. اگر مقصود و هدف دين فقير بودن بود و حد اعلاى تربيت دينى اين بود كه بشر از متاع اين جهان اعراض كند و در فقر و مسكنت و بيچارگى زندگى نمايد، پس فقرا به آن هدف عالى رسيدهاند و نمىبايست به آنان چيزى داده شود تا از حال خوش و سعادتمندانه خود خارج شوند! و آنان نيز چون غرق در سعادتند نبايد اين كمكها را بپذيرند!
اساساً اگر حقيقت اين است كه شما مىگوييد، پس شايسته نيست كه كسى مالى را در كف نگاه دارد و بايد هرچه به دستش مىرسد همه را ببخشد، و در اين صورت ديگر محلى براى زكات باقى نمىماند!
پس معلوم شد كه شما طريقه و روشى بسيار زشت و خطرناك در پيش گرفتهايد و مردم را به سوى بد مرام و مسلكى دعوت مىكنيد. راهى كه مىرويد و مردم ديگر را نيز به آن فرا مىخوانيد ناشى از جهالت به قرآن و اطلاع نداشتن از آن و از سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و احاديث آن حضرت است.
اينها احاديثى نيست كه قابل تشكيك باشد؛ احاديثى است كه قرآن به صحت آنها گواهى مىدهد. اما شما احاديث معتبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) را اگر با روش شما سازگار نباشد رد مىكنيد، و اين خود نادانى ديگرى است. شما در معانى آيات قرآن و نكتههاى لطيف و شگفتانگيزى كه از آن استفاده مىشود تدبر نمىكنيد، فرق بين ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه را نمىدانيد، و امر و نهى را تشخيص نمىدهيد.
شما پاسخ مرا درباره سليمان بن داود بدهيد كه از خداوند مُلكى را مسألت كرد كه براى كسى بالاتر از آن ميسّر نباشد: