در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧ - عرفان نظرى و عرفان عملى
تمرينها و انجام برخى كارها و رياضتهاى خاص است، اين روشهاى عملى يا «آيين سير و سلوك» را نيز «عرفان» ناميدهاند و آن را با قيد «عملى» مشخص كردهاند. بنابراين، بهطور خلاصه، «عرفان عملى» عبارت است از: دستورالعملهاى خاصى كه انسان را به شناخت حضورى و شهودى خداوند رهنمون مىشود.
از اين بيان روشن شد كه عرفان نظرى از سنخ الفاظ و مفاهيم است. از اينرو با عرفان نظرى هيچگاه دل ارضا نمىشود و جان و روان انسان به آرامش نمىرسد. عرفان نظرى تنها مىتواند عقل را اقناع كند و ارزشش حداكثر در حد فلسفه است.
به تعبير فلسفى، عرفان نظرى عبارت است از گرفتن علم حصولى از علم حضورى، و ريختن علم حضورى و شهود باطنى در قالب الفاظ و مفاهيم ذهنى. اگر كسى به حقيقت عرفان كه همان شهود باطنى خداوند و علم حضورى به ذات اقدس او استـ راه يافته باشد، به هنگام بيان آن براى ديگران، چارهاى ندارد كه از الفاظ و مفاهيم استفاده كند. در اين حالت اگر فردى كه آن حقايق عرفانى براى او بيان مىشود، خودش آن حقايق را نيافته باشد، انتقال حقيقت آن معانى به او ممكن نخواهد بود و تنها مىتوان با ذكر برخى مقدمات، تشبيهات و تمثيلها و اوصافى، او را به آن حقيقت نزديك كرد. تصور كنيد كسى كه طعم و مزه يك غذا يا بوى عطر گلى خاص را نچشيده و استشمام نكرده باشد. براى درك آن طعم يا بو، دو راه برايش متصور است: يكى اينكه خود فرد از آن غذا بچشد يا آن گل را ببويد، و دوم اينكه كسى كه خود چنين تجربهاى داشته است آن مزه يا بو را براى او توصيف كند. در حالت دوم كه مىخواهيم تنها از راه الفاظ، مفاهيم، تعريف و توصيف وارد شويم، گريزى نداريم از اينكه از تشبيه، استعاره و مجاز و مانند آنها استفاده كنيم كه البته در نهايت هيچگاه حقيقت آن معنا براى فرد ملموس نخواهد شد. شكل پيچيدهتر اين مسأله، براى مثال، در جايى است كه كسى از ابتداى تولد نابينا به دنيا آمده و طبيعتاً هيچ ادراكى از رنگ نداشته باشد. ناگفته پيدا است كه تنها راه ادراك رنگها براى چنين كسى استفاده از قالبهاى لفظى و مفهومى است كه با تشبيه و تمثيل