در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٢ - « سحر» و « كرامت» ، دو مقوله مختلف
سليمان بر مردم مىخواندند پيروى كردند. سليمان هرگز [دست به سحر نيالود و] كافر نشد، ولى شياطين كفر ورزيدند و به مردم سحر آموختند. و [يهود همچنين] از آنچه بر دو فرشته بابل، هاروت و ماروت، نازل شد پيروى كردند. و [آن دو] به هيچ كس چيزى نمىآموختند مگر اينكه از پيش به او مىگفتند: ما وسيله آزمايشيم، پس كافر نشو [و از اين تعليمات سوء استفاده نكن]. اما آنها از آن دو فرشته مطالبى را مىآموختند كه بتوانند به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند؛ هرچند هيچ گاه نمىتوانند بدون اجازه خداوند به احدى زيان برسانند.
و اما اينكه سحر و حقيقت و ماهيت آن چيست، چگونه افراد به آن دست پيدا مىكنند، چه انواعى دارد و... مسايلى است كه از بحث كنونى ما خارج است. علاوه بر اينكه بنده نيز نه ساحرم و نه علم آن را مىدانم. البته كتابهايى در اين زمينه هست، بنده نيز برخى از آنها را مطالعه كردهام؛ ولى به هر حال اين موضوع امرى تخصصى است و مباحث خاص خود را دارد. در مواردى نيز حتى ممكن است براى ابطال سحر، آموختن آن بر كسى واجب شود.
در هر صورت، اصل اينكه چيزى به نام سحر و جادو وجود دارد درست است و سحر امرى واقعى است و همان گونه كه اشاره كرديم قرآن و روايات نيز واقعيت داشتن آن را تأييد مىكند. اما اگر كسى ساحر شد و سحر بلد بود و از اين طريق كارهاى خارق العاده انجام داد، آيا از اولياء الله مىشود و نشانه آن است كه او را با خداوند سر و سرّى است و قرب و منزلتى در پيشگاه خداى متعال دارد؟ سحر يعنى طبيعت را مقهور خود ساختن و تصرف در قوانين طبيعت، و حتى بالاتر، يعنى قدرت تصرف و تأثيرگذارى در دلهاى مردم به طورى كه بتواند ميان زن و شوهر يا دو دوست بسيار صميمى كينه و كدورت ايجاد كند؛ ولى اينها هيچ دليلى بر عظمت شخصيت معنوى فرد و مقرّب بودن وى در درگاه خداوند نيست.