در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٦ - توحيد افعالى، صفاتى و ذاتى در عرفان
لذايذى نظير خوردن و خوابيدن و آشاميدن مقايسه كرد؟! عارف و سالك دلباختهاى كه جهان پهناور هستى در چشم او نشانه و اثرى از سر انگشت آن محبوب دلربا است، از اين مشاهده چنان غرق لذت مىشود كه نزديك است قالب تهى كند:
لَوْلاَ الاَْجَلُ الَّذي كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ في اَجْسادِهِمْ؛[١] اگر نبود آن اجل و مهلتى كه خداوند براى آنان مقرر فرموده، روح هاى آنان در بدن هايشان باقى نمى ماند.
در هر صورت، اگر كسى به چنين مقامى برسد تنها يك مرحله از سير و سلوك را پشت سر گذاشته و تنها به «توحيد افعالى» دست يافته است، كه يگانه كارگردان عالم وجود را خداى متعال مىبيند و بس. سالك در اين مرحله گرچه تمامى افعال و حركات و سكنات عالم را در حقيقت به خداى متعال منسوب مىبيند اما هنوز علم، قدرت، زيبايى، شجاعت، استعداد، ذكاوت و ساير صفات و ملكات را از خود موجودات مىبيند و آنها را به خود و ديگر افراد و ساير موجودات نسبت مىدهد. از اين رو غير از «توحيد افعالى» مرحله ديگرى كه «توحيد صفاتى» است نيز بايد طى شود. سالك بايد علاوه بر اينكه تمامى افعال را از خدا مىداند و مىبيند، همه اوصاف وجودى و صفات جمال و كمال را نيز از خداى متعال بداند و ببيند و هيچ وصفى را براى هيچ موجودى، مستقل و منقطع از خداوند ادراك و احساس نكند. او در اين مرحله براى هيچ دانشمندى علم و دانش مستقل، و براى هيچ صاحب قدرتى قوّت و نيرويى جداى از خداى متعال قايل نمىشود، بلكه همه دانشها و قدرتها را پرتوى از علم و قدرت بىنهايت الهى مىداند و بالاخره هر زيبايى و جمال و حُسنى را تنها از خداى متعال مىبيند و به همراه هر وصفى، خالق و مالك حقيقى آن وصف را كه ذات اقدس الهى است، مشاهده مىكند. اگر سالكْ چنين بصيرت و شهودى را واجد گردد به مقام «توحيد صفاتى» دست يافته است.
[١] نهجالبلاغه، خ ١٨٤.