در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٥ - توحيد افعالى، صفاتى و ذاتى در عرفان
عين حال كه ارادهاى واحد و برتر، كل اين افعال و حركات و سكنات را به يكديگر پيوند مىدهد و در متن نظامى واحد، گرد هم مىآورد.
تعاليمى كه در قرآن و روايات درباره اعتقاد به قضا و قدر، مشيت الهى و امثال آنها آمده، همگى كمكى است براى آنكه آدمى به سوى اين مقام حركت كند و به اين بينش و بصيرت برسد كه هيچ موجودى حتى به اندازه سر سوزنى از تحت تدبير و اراده خداوند خارج نيست، بدون آنكه جبرى لازم بيايد.
توصيف و تبيين اين مسايل مشكل است؛ ولى اگر كسى آنها را لمس كند چنان از اين شهود لذت مىبرد كه خوشذوقترين مردم از ديدن زيباترين تابلوهاى نقاشى آن قدر لذت نمىبرند. يك تابلوى نقاشى، هر چه هم كه زيبا و بديع باشد، فكر محدود و كوتاه هنرمندى است كه در ابعادى محدود، مثلا، دو در سه، ترسيم شده است؛ ولى انسانى كه به مقام توحيد افعالى رسيده، نقاشى و تابلويى را در وسعت بىكران هستى مشاهده مىكند كه با وجود داشتن عظمت و اجزايى بىانتها، وحدت و يكپارچگى و هماهنگى كاملى بر آن حكمفرما است و هر چيز در بهترين جاى ممكن طراحى و ترسيم گرديده است. از تماشاى اين تابلوى بىنظير چنان بهجت و لذتى به عارف دست مىدهد كه همه لذتها در پيش آن رنگ مىبازند و فراموش مىشوند.
افرادى كه روح لطيفى دارند در مواجهه با زيبايىهاى طبيعت چنان لذتى به آنها دست مىدهد كه براى لحظهها و دقايقى همه چيزهاى ديگر را از ياد مىبرند. اين افراد هنگامى كه، براى مثال، نقاشى زيبايى را مىبينند يا صداى دلنشين و زيباى بلبلى را مىشنوند آنچنان به وجد مىآيند و مبهوت آن مىشوند كه گويا جهان پيرامون خود را به كلى از ياد مىبرند. حال تصور كنيد كسى كه از چنين روح لطيفى برخوردار است اگر به نشانه و اثرى از محبوب و معشوقش برخورد كند چه حالى پيدا مىكند؟! كسى كه روزها و هفتهها و ماهها است در فراق معشوق و محبوبى سفركرده مىسوزد، اگر نامه و دستخط و عكسى از او به دستش برسد چقدر لذت مىبرد؟! آيا مىتوان اين لذت را با