در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٨ - مانع مهم سير الى الله
پيشرفتهترين فنّاورىها و قدرتهاى مختلف نظامى، اقتصادى و سياسى، از نام جماران و امام خمينى مىترسيدند و لرزه بر اندامشان مىافتاد. اين در حالى بود كه حضرت امام(رحمه الله) خود مىفرمود: به خدا قسم تاكنون از چيزى نترسيدهام! آرى، او چون در حقيقت چنين بود كه جز خدا از هيچ چيز و هيچ كس نمىترسيد، ابرقدرتهاى شرق و غرب از او مىترسيدند.
علاوه بر آن، كسى كه جز خدا از هيچ چيز و هيچ كس نمىترسد، به چيزى جز خدا دل نمىبندد و محبوب و معشوقى جز خدا نمىگزيند. چنين كسى اگر هم به چيزى جز خدا ميل و محبتى داشته باشد در صورتى است كه محبوبش، يعنى خدا، چنان خواسته باشد و چنين اجازهاى به او داده باشد. بهطور طبيعى چنين محبتى به غير خدا، به دلباختگى و شيفتگى منجر نخواهد شد تا موجب گردد فرد عنان اختيار از كف بدهد و مهار زندگىاش را به دست غير خدا بسپارد. در اين حالت، محبتهاى ديگر در طول محبت خدا است و محبوب و معشوق واقعى فرد، چيزى و كسى جز خدا نيست و اگر به غير هم محبتى دارد به اين دليل است كه خدا چنين خواسته است.
كسى كه تنها با خدا است و محبوبى جز خدا ندارد، براى رسيدن وقت عبادت لحظهشمارى مىكند. او از هنگامى كه خورشيد طلوع مىكند پيوسته چشم به آسمان دارد و منتظر است كه چه هنگام خورشيد در وسط آسمان قرار مىگيرد و وقت نماز ظهر فرا مىرسد. شب هنگام نيز كه به بستر مىرود، به سان كسى كه منتظر قدوم محبوبى است خواب به چشمش نمىآيد و اگر هم به خواب رود، هر از چندگاهى ناخودآگاه بيدار مىشود و منتظر رسيدن وقت سحر و مناجات شبانه و راز و نياز عاشقانه با محبوب است. او دم به دم به ساعت نگاه مىكند و رسيدن وقت نافله شب و خلوت با يار را انتظار مىكشد. اساساً كلمه «تهجّد» به همين معنا است؛ يعنى فرد مرتباً از خواب برمىخيزد و مجدداً به خواب مىرود. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) همينگونه بود و براى اداى نافله شب چند بار از بستر برمىخاست. آن حضرت مقدارى پس از نيمهشب برمىخاست و چهار ركعت