در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٩ - مانع مهم سير الى الله
نماز مىخواند و مىخوابيد. پس از مقدارى استراحت، براى بار دوم از بستر بيرون مىآمد و وضو مىگرفت و چهار ركعت نماز مىگزارْد و مشغول استراحت مىشد. در نهايت نيز يكى، دو ساعت به طلوع فجر مانده، براى مرتبه سوم از خواب برمىخاست و تا اذان صبح به خواندن نماز «شفع» و «وتر» و مناجات و راز و نياز مشغول مىشد. مهم اين است كه اينگونه نبود كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) اين كار را با زحمت و تكلّف بر خود هموار سازد، بلكه عاشقانه و بااشتياق چنين مىكرد و نيازى هم به ساعت شماطهدار نداشت كه زنگ بزند و آن حضرت را بيدار كند! آيا ما در ميان خود و يا در ميان مدعيان عرفان چند نفر از چنين كسانى را پيدا مىكنيم؟ اين، يكى از نشانههاى كسانى است كه به حقيقت عرفان و مقام قرب الى الله راه يافتهاند.
عارف حقيقى كسى است كه در پيش او تمام ثروت عالم و كوهى از طلا و جواهر با تلّى از خاك مساوى است و تمام نگرانىاش در اين مورد تنها اين است كه اين ثروت در راهى كه مرضىّ خداوند باشد مصرف گردد. كسى كه زندگى سادهاى دارد و در خانهاش به گليمى اكتفا مىكند، اگر بگويد من به دنيا دلبستگى ندارم، مىتوان باور كرد؛ ولى كسى كه ميليونها ثروت دارد و در همسايگى او فقرايى زندگى مىكنند كه نان شب ندارند و با اين حال دم از على(عليه السلام) و عرفان و تصوف مىزند، با هزار قسَم هم نمىتوان ادعاى او را باور كرد.
خلاصه آنكه، اگر كسى به حقيقت عرفان و معرفت حضورى خداى متعال دست پيدا كند، حجابها بين او و خداوند برداشته مىشود و ديگر هيچ استقلالى نه براى خود و نه براى هيچ موجود ديگرى نمىبيند. چنين كسى آغاز و انجام كلامش خدا است و «من» در وجود او از بين مىرود و «خدا» جاى آن را مىگيرد. عارف حقيقى مثل امام خمينى(رحمه الله) رفتار مىكند كه هيچگاه «من» نمىگفت. آن بزرگوار پيوسته مسايل را به خداى متعال منتسب مىكرد و مىفرمود، خدا اين ملت را پيروز كرد، خدا اين انقلاب را به پيروزى رساند، و خدا خرمشهر را آزاد كرد. چنين كسى را اگر بگويند بهطور دايمى