در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٣ - دو بعد مادى و معنوى انسان؛ متعارض يا متقارب؟
بسيار راهگشا و حجتى قاطع باشد براى همه كسانى كه طالب حقيقت و در جستجوى عرفان راستين و اصيل و ناب اسلامى هستند. اينك متن روايت:
سفيان ثورى كه در مدينه مىزيست بر امام صادق(عليه السلام) وارد شد. امام(عليه السلام) را ديد كه جامهاى سپيد و بسيار لطيف، مانند پرده نازكى كه ميان سفيده تخممرغ و پوست آن است و آن دو را از هم جدا مىسازد، پوشيده است. سفيان زبان به اعتراض گشود و گفت: اين جامه سزاوار تو نيست! تو نمىبايست خود را به زيورهاى دنيا آلوده سازى! از تو انتظار مىرود كه زهد بورزى و تقوا داشته باشى و خود را از دنيا دور نگاه دارى!
حضرت در پاسخ او فرمود: مىخواهم سخنى به تو بگويم؛ خوب گوش فرا دار كه براى دنيا و آخرت تو مفيد است. اگر به راستى اشتباه كردهاى و حقيقت نظر اسلام را در اين باره نمىدانى، سخن من براى تو بسيار سودمند خواهد بود. اما اگر مقصودت اين است كه در اسلام بدعتى بگذارى و حقايق را منحرف و وارونه سازى، مطلب ديگرى است و اين سخنان برايت سودى نخواهد داد.
ممكن است تو وضع ساده و فقيرانه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و صحابه آن حضرت را در آن زمان، پيش خود مجسّم سازى و تصور كنى كه تكليف و وظيفهاى براى همه مسلمانان تا روز قيامت هست كه عين آن وضع را نمونه قرار دهند و هميشه فقيرانه زندگى كنند. اما من بايستى به تو بگويم كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در زمان و محيطى زندگى مىكرد كه فقر و سختى و تنگدستى بر آن مستولى بود و عموم مردم از داشتن لوازم اوليه زندگى محروم بودند. وضع خاص زندگى رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و صحابه آن حضرت مربوط به وضع عمومى آن روزگار بود. اما اگر در عصر و روزگارى وسايل زندگى فراهم شد و شرايط بهرهبردارى از موهبتهاى الهى مهيا گرديد، سزاوارترين مردم براى بهره بردن از آن نعمتها نيكان و صالحانند نه فاسقان و بدكاران، مسلمانانند نه كافران.
تو چه چيز را در من عيب شمردى؟! به خدا قسم من در عين اينكه مىبينى كه از نعمتها و موهبتهاى الهى استفاده مىكنم، از زمانى كه به حد رشد و بلوغ رسيدهام،