در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٢ - دو بعد مادى و معنوى انسان؛ متعارض يا متقارب؟
«زاهد» و «صوفى» مىناميدند. اينان روش خاصى در زندگى داشتند و ديگران را نيز به آن روش دعوت مىكردند و چنين وانمود مىكردند كه راه دين و اسلام نيز همين است. آنان معتقد بودند كه بايد از نعمتهاى دنيا دورى جست و انسان مؤمن نبايد جامه خوب بپوشد، يا غذاى خوب بخورد، و يا در مسكن خوب و راحت زندگى كند، و اگر كسانى را مىديدند كه مواهب دنيوى را مورد استفاده قرار مىدهند، سخت آنان را تحقير و ملامت مىكردند و آنها را اهل دنيا و دور از خدا و معنويات مىخواندند.
البته اين روش و مسلك پيش از اسلام نيز در دنيا و كشورهايى نظير هند، چين و يونان سابقه داشته و كسانى از مسلمانان به آن، رنگ دينى و اسلامى زدند و آن را در جامعه اسلامى وارد كردند. اين تفكر در نسلهاى بعد ادامه يافت و متأسفانه نفوذ و گسترش عجيبى پيدا كرد. در طول اين دوران، نفوذ اين تفكر و مسلك تنها در ميان طبقاتى كه رسماً «صوفى» ناميده شدهاند نبوده و در ميان ساير طبقات و گروههاى اسلامى ـ كه احياناً حتى خود را ضد تصوف قلمداد كردهاند ـ نيز رواج داشته است.[١] اين طرز تفكر در طول تاريخ اسلام لطمهها و ضربههايى سهمگين ـ و گاه جبرانناپذير ـ را بر پيكر جوامع اسلامى وارد كرده و شكى نيست كه بايد آن را يك بيمارى خطرناك اجتماعى تلقى نمود و به شدت با آن به مبارزه برخاست و در ريشهكن نمودن آن تلاش كرد.
در هر صورت، به لحاظ اهميت اين بحث، در اينجا مناسب است كه جريان ملاقات و مناظرهاى را كه در همين راستا بين امام صادق(عليه السلام) و گروهى از متصوفه رخ داده است ذكر كنيم. از آنجا كه اين مناظره از هر جهت براى بحث فعلى ما بسيار مفيد است و مطالب از زبان شخصيتى چون امام صادق(عليه السلام) بيان گرديده، ما آن را به تفصيل ذكر مىكنيم. پيشاپيش متذكر مىشويم كه توجه دقيق و كامل به جزئيات اين مناظره مىتواند
[١] همانگونه كه تمام كسانى هم كه در طول تاريخ به «صوفى» ناميده شدهاند داراى چنين مسلك و طرز تفكرى نبودهاند.