در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٠ - دو بعد مادى و معنوى انسان؛ متعارض يا متقارب؟
خير مؤمن در گرو اين نيست كه حتماً فقير و تهيدست باشد. خير مؤمن ناشى از روح ايمان و عقيده او است، زيرا در هر حالى از فقر و تهيدستى يا ثروت و بىنيازى واقع شود، مىداند در اين حال وظيفهاى دارد و آن وظيفه را به خوبى انجام مىدهد. از همين رو عجيبترين چيزها حالتى است كه مؤمن به خود مىگيرد، كه همه پيشآمدها و سختىها و راحتىها برايش خير و سعادت مىشود.
نمىدانم همين مقدار كه امروز براى شما گفتم كافى است يا بر آن بيفزايم؟ هيچ مىدانيد كه در صدر اسلام، آن هنگام كه عده مسلمانان كم بود، قانون جهاد اين بود كه يك نفر مسلمان در برابر ده نفر كافر ايستادگى و پيكار كند، و اگر ايستادگى نمىكرد گناه و جرم و تخلف محسوب مىشد؛ ولى بعد كه امكانات بيشترى پيدا شد خداوند به لطف و رحمت خود تخفيف بزرگى به آنان داد و اين قانون را به اين نحو تغيير داد كه هر فرد مسلمان موظف است كه تنها در برابر دو كافر ايستادگى كند نه بيشتر؟
از شما مطلبى درباره قانون قضا و مسايل قضايى اسلام سؤال مىكنم: فرض كنيد يكى از شما در محكمه حاضر شده و موضوع نفقه همسر او در بين است و قاضى حكم مىكند كه بايد نفقه همسرت را بدهى. در اينجا شما چه مىكنيد؟ آيا عذر مىآوريد كه من زاهدم و از متاع دنيا اعراض كردهام و چيزى در بساط ندارم كه به عنوان نفقه بپردازم؟ آيا اين عذر موجه است؟ آيا به عقيده شما حكم قاضى كه بايد خرج همسرت را بدهى، مطابق حق و عدالت است يا ظلم و جور؟ اگر بگوييد اين حكم ظلم و ناحق است، دروغى واضح گفتهايد و با اين تهمت ناروا به همه اهل اسلام جور و ستم روا داشتهايد، و اگر بگوييد حكم قاضى صحيح است، پس عذر شما باطل است و قبول كردهايد كه طريقه و روش شما باطل است.
همچنين مواردى وجود دارد كه شخص مسلمان بايد برخى انفاقهاى واجب يا غير واجب انجام دهد ـ مثلا بايد زكات يا كفاره بدهد ـ حال اگر فرض كنيم معناى زهد، اعراض از زندگى و چيزهاى مورد نياز آن است، فرض كنيم همه مردم مطابق دلخواه شما «زاهد»