در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦١ - دو بعد مادى و معنوى انسان؛ متعارض يا متقارب؟
اگر مرگ من در همين حال برسد و از دنيا بروم، در حال عبادت و انجام وظيفه از دنيا رفتهام، چرا كه اين كار عين اطاعت و بندگى خدا است. تو پنداشتهاى كه عبادت منحصر به ذكر و نماز و دعا است؟ من زندگى و خرج دارم، اگر كار نكنم و زحمت نكشم، بايد دست حاجت به سوى تو و امثال تو دراز كنم. من در طلب رزق مىروم تا نيازمند مردم و هر كس و ناكسى نشوم. زمانى بايد از فرا رسيدن مرگ بهراسم كه در حال معصيت و گناه و تخلف از فرمان الهى باشم، نه در چنين حالى كه در حال اطاعت امر حق هستم، كه مرا موظف كرده بار دوش ديگران نباشم و رزق خويش را خود تحصيل كنم.
محمد بن منكدر مىگويد، با اين پاسخ امام باقر(عليه السلام) متوجه شدم آن كس كه نياز به نصيحت و راهنمايى داشته در واقع خود من بودهام كه تاكنون چنين انديشه خام و اشتباهى در سر داشتم.[١]
تفكر جدايى دنيا و آخرت و تصور باطل و انحرافى «يكجانبهگرايى» و پندار «ترك دنيا براى رسيدن به آخرت» يكى از خطرناكترين انحرافها و بدعتهايى است كه در عرفان اسلامى پديد آمده است. اين تفكر كه تاريخى ديرين دارد و به دهههاى اوليه صدر اسلام بازمىگردد متأسفانه تا به امروز همچنان در صحنه تفكر اسلامى عرض اندام مىكند و حاميان و پيروان معتنابهى نيز دارد. اين در حالى است كه همچنان كه اشاره كرديم، يكى از شاخصههاى مهم و اساسى عرفان صحيح اسلامى، «همه جانبه بودن» و توجه به همه ابعاد وجود انسان در مسير كمال انسانى و سير الى الله است.
در حدود اوايل قرن دوم هجرى گروهى در ميان مسلمانان پيدا شدند كه خود را
[١] ر.ك: بحارالانوار، ج ٤٦، ابواب مربوط به زندگى امام محمدباقر(عليه السلام)، ص ٢٨٧، باب ٦، روايت ٥ و ص ٣٥٠، باب ٩، روايت ٣.