در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤ - مقدمه نگارنده
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُون؛[١] پس روى خود را با گرايش تمام به حق، بهسوى دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداوند تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمى دانند.
آرى، بيشتر مردم نمىدانند كه گمشده آنها خدا است و با رسيدن به او است كه روح ناآرامشان به قرار و آرامش مىرسد. از اينرو بسيارى از مردم دنيا را مىبينيم كه در تكاپوى ماده و ماديات هستند و گمشده خود را در برهوت امور مادى و دنيايى جستجو مىكنند: يكى در ثروت، يكى در شهرت، يكى در شهوت، يكى در قدرت، يكى در رياست، يكى در علم و....
اما در اين ميان، اندك كسانى را نيز مىتوان يافت كه دل در گرو حقيقت هستى دارند و شب و روز در طلب اويند و او را مىجويند. اينان خانه دل را به صاحب اصلى خانه سپردهاند و هيچ لذتى را بالاتر از خلوت و انس با او نمىيابند، و بلكه هر چه غير از اين است را لذت نمىبينند و نمىدانند. آنان همانانند كه جلودار و قافلهسالارشان حديث محبت و عشق را چنين زمزمه مىكند:
وَاَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَيْرِ ذِكْرِكَ؛[٢] بار خدايا! از هر لذتى كه غير از لذت ذكر تو باشد، استغفار مىكنم.
اين آويختگان بارگاه قدسى اله، باور و احساس قلبى و حقيقىشان اين است كه با خدا همه چيز دارند و بى او هيچ ندارند؛ و اين حقيقت را چنين فرياد مىزنند كه:
[١] روم (٣٠)، ٣٠. [٢] مفاتيحالجنان، مناجاة الذاكرين.