در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥ - مقدمه نگارنده
ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَمَا الَّذي فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؛[١] چه دارد آنكه تو را ندارد؟! و چه ندارد آن كه تو را دارد؟!
اينان همانانند كه عاجزانه و از سر صدق و اخلاص از محبوب خويش مىخواهند كه:
اِلهي هَبْ لي كَمالَ الاْنْقِطاعِ اِلَيْكَ؛[٢] بارالها! كامل ترين انقطاع به سوى خودت را نصيب من گردان.
و خداى سبحان نيز با اجابت اين درخواست، با اين سرگشتگان و شوريدگان محبت خويش چنان مىكند كه آنان ريشه محبت هرچه غير از او را از دل بر مىكنند و جز او ملجأ و پناهى نمىگزينند:
اَنْتَ الَّذي اَزَلْتَ الاَْغْيارَ عَنْ قُلوبِ اَحِبّائِكَ حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ وَلَمْ يَلْجَئُوا اِلى غَيْرِكَ؛[٣] تويى آن كس كه محبت اغيار را از قلب هاى محبانت ريشه كن ساختى، آن چنان كه محبوبى جز تو ندارند و غير تو پناهى نمى گزينند.
اما جرعهنوش جام «محبت»، بىشك ابتدا بايد از وادى «معرفت» عبور كرده باشد و شناختى هرچند اجمالى از محبوب و اوصاف او داشته باشد؛ چراكه محبت به «مجهول مطلق» محال است. در واقع بهره هر كس از «زمزم محبت» به اندازه بهره او از «نور معرفت» است و حديث دلدادگى و شوريدگى، در رؤيت و شناخت محبوب ريشه دارد. در اين زمينه، گرچه شناخت غايبانه و معرفت حصولى و باواسطه نيز مىتواند پل عبور از وادى «معرفت» به سراى «محبت» باشد؛ ولى معرفت حضورى و جمال محبوب را بىواسطه ديدن حكايتى است از سنخى ديگر، و آتشى كه اين معرفت در جان آدمى مىاندازد با پرتو ضعيف و كمرنگ معرفت حصولى بسيار فاصله دارد.
[١] مفاتيحالجنان، دعاى عرفه امام حسين(عليه السلام). [٢] مفاتيحالجنان، اعمال مشتركه ماه شعبان، عمل هشتم (مناجات شعبانيه). [٣] مفاتيحالجنان، دعاى امام حسين(عليه السلام) در روز عرفه.