در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦ - مقدمه نگارنده
گرچه در لزوم معرفت عقلى و حصولى نسبت به خداى متعال ترديد نمىتوان كرد؛ ولى سخن در اين است كه آنچه جان آدمى را به واقع جلا و تكامل مىبخشد و شايسته دريافت عنايات ربانى و مخاطب گشتن به خطابات رحمانى همچون «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي»[١]مىگرداند، نور معرفت حضورى آن ذات اقدس است؛ وگرنه معرفت حصولى همان است كه گاه رهآوردى جز ظلمت و حجاب بيشتر براى نفس ندارد و مصداق «العلم هو الحجاب الاكبر» مىگردد. آرى، آن نورى كه جان اوليا را مىنوازد از جنس اشراق حقيقى است كه حضرت رب الانوار بر دل خاصّان درگاهش مىتاباند و آنان را به مقام عالى «توحيد» نايل مىگرداند:
اِلهي اَنْتَ الَّذي اَشْرَقَتِ الاَْنْوارَ في قُلُوبِ اَوْلِيائِكَ حَتّى عَرَفُوكَ وَوَحَّدُوكَ؛[٢] بارالها، تويى كه انوار [معرفت] را بر قلبهاى اوليا و خواصّت متجلّى ساختى تا به مقام معرفت نايل شدند و تو را به يكتايى شناختند.
و اين نور همان گوهر بىبديلى است كه بسيارى از بزرگان، عرفا و اهل طريقت و سير و سلوك سالها در جستجوى آن، سختىهاى فراوانى را بر خويش هموار ساخته و بىقرارىها كرده و نالهها سردادهاند كه:
فَاَنْتَ لا غَيْرُكَ مُرادي ولَكَ لا لِسِواكَ سَهَري وسُهادِي وَلِقاؤُكَ قُرَّةُ عَيْنى ووَصلُكَ مُنى نَفْسى وَاِلَيْكَ شَوْقى وفي مَحَبَّتِكَ وَلَهي وَاِلى هَواكَ صَبابَتي؛[٣] تويى و نه غير تو مراد من، و براى تو است نه ديگرى شب زندهدارى و بىخوابى من، و ملاقات تو روشنىِ چشم من است و وصالت آرزوى دلم، و شوقم به سوى تو است و شيفته دوستى توام و در هواى تو است دلدادگىام.
[١] فجر (٨٩)، ٢٧ـ٣٠. [٢] مفاتيحالجنان، دعاى امام حسين(عليه السلام) در روز عرفه. [٣] مفاتيحالجنان، مناجات خمس عشرة، مناجات المريدين.