در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٧ - ردّ پاى استعمار در عرفان سازى و ترويج صوفى گرى
و كمونيسم از يك سو و كاپيتاليسم و سرمايهدارى از سوى ديگر بود. دولتهاى غربى و در رأس آنها امريكا كه عمدتاً در اردوگاه كاپيتاليسم قرار مىگرفتند، دشمن شماره يك خود را ماركسيسم مىديدند و با تمام توان به مقابله با آن برخاسته بودند. ماركسيسم شعار «دين افيون تودهها» را سر مىداد و به شدت با هر نوع دين و مذهب مخالف بود. از اين رو ترويج بىدينى و نفى مذهب در نهايت به نفع ماركسيسم و به ضرر امريكا و اردوگاه سرمايهدارى بود و به عكس، روى آوردن جوامع به دين، مانعى محكم در راه نفوذ و گسترش ماركسيسم محسوب مىشد. به همين دليل دولتهاى غربى و در رأس آنها امريكا وانگليس، براى حفظ منافع خود و براى آنكه سدّى در برابر نفوذ و گسترش قدرت اتحاد جماهير شوروى سابق و اردوگاه كمونيسم ايجاد كنند به تبليغ و ترويج اديان مختلف دامن مىزدند. براى جلوگيرى از نفوذ كمونيسم كافى بود كه نام دين در ميان باشد و نوع دين چندان اهميتى نداشت. البته سعى بر اين بود ـ و مراقب بودند ـ كه دينى باشد كه ضررى براى امريكا نداشته باشد، همان چيزى كه امام خمينى(رحمه الله) از آن به «اسلام امريكايى» تعبير مىكردند و نمونه بارز آن را مىتوان اسلام سازشكار در برخى كشورهاى عربى دانست.
بر اين اساس، تأسيس و اختراع مذاهب و فرقههاى دينى مختلف، در واقع ابزارى براى مقابله با ابرقدرت شوروى و كمونيسم محسوب مىشد و عامل دومى بود كه باعث مىگرديد دولتهاى استعمارى غربى به اين كار دامن بزنند. البته پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و اضمحلال اردوگاه كمونيسم، اين عامل در حال حاضر خود به خود منتفى است؛ ولى نبايد نقش بهسزاى آن را طى بيش از هفتاد سال از ياد برد. اين در حالى است كه عامل اول (ايجاد اختلاف) بيش از صدها سال است كه وجود داشته و هم چنان نيز وجود دارد.
در اين ميان هدف سومى نيز براى دين سازى و جعل فرقهها و مذاهب جديد وجود دارد كه پيدايش بيدارى اسلامى در دهههاى اخير، و به ويژه انقلاب اسلامى ايران، عامل