در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٨ - ردّ پاى استعمار در عرفان سازى و ترويج صوفى گرى
آن بوده است. پيدايش انقلاب اسلامى ايران و برخى ديگر از حركتهاى دهههاى اخير در جهان اسلام، امريكا و دولتهاى غربى را متوجه اين نكته ساخت كه اسلام مىتواند تهديدى بسيار جدى و به مراتب خطرناكتر از كمونيسم براى آنها باشد. از اين رو جامعه شناسان و ساير دانشمندان و نظريهپردازانِ خود را بسيج كردند تا راه چارهاى براى اين مسأله پيدا كنند.
اين ملاحظه را از ياد نبريم كه نفى دين و مبارزه با اصل اسلام، از آنجا كه زمينه را براى پيشرفت و نفوذ كمونيسم مهيا مىكرد، راهكارى نبود كه دولتهاى غربى و امريكا بخواهند و بتوانند آن را انتخاب كنند. از اين رو بايد راهى را انتخاب مىكردند كه در آن، اسم اسلام محفوظ بماند اما اسلامى باشد كه خطر بيدارى ملتها و ايجاد حركتهايى نظير انقلاب اسلامى ايران را به همراه نداشته باشد. به اين ترتيب، هم مسأله بازدارندگى اسلام در مقابل نفوذ و گسترش كمونيسم حفظ مىشد و هم تهديد بودن آن براى اردوگاه غرب و كاپيتاليسم منتفى مىگشت.
چارهاى كه بدين منظور انديشيده شد اين بود كه حس عرفانى و دينى مردم را به صورت بدلى و به وسيله اسلامى دستكارى شده ارضا كنند، اسلامى كه فرد تمام حواسش به خدا و ارتباط فردىاش با خدا باشد و هيچ رنگ سياسى و وارد شدن به مسايل اجتماعى نداشته باشند. بهترين راه براى اين كار ترويج گرايشهاى صوفيانه بود. گرايشهايى كه به افراد تلقين مىكرد كه شما بايد به فكر تكامل معنوى خودتان باشيد، ذهنتان را به امور دنيايى مشغول نكنيد و كارى به مسايل سياسى نداشته باشيد و اگر هم احياناً پيشرفت كارتان در گرو سازش با قدرتها و دولتها و صاحبان زر و زور بود اين كار را انجام دهيد!
در اين باره اگر مسايل و جريانات نيم قرن اخير ايران ـ به ويژه از سال ٤٢ به بعد ـ را بررسى كنيم، مىبينيم كه اكثريت ـ اگر نگوييم همه ـ مشايخ متصوفه روابط خوبى با دربار و درباريان داشتهاند. طى اين مدت بسيارى از كسانى كه به مقامات عالى رسيدند،