فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢
میکنند ، [ به اینکه رابطه را برقرار کنم ] آنها میبرند ، من پیوند کنم مکافات من این باشد که آنها این رابطه را میبرند من در مقابل وصل کنم ، آنها فصل میکنند ، من وصل کنم « و اخالف من اغتابنی الی حسن الذکر » مخالفت کنم با آن کسانی که از من غیبت میکنند ، پشت سر من از من بدگویی میکنند ، و مخالفتم با غیبت کن های خودم این باشد که پشت سر آنها همیشه نیکی آنان را بگویم . « و ان اشکر الحسنه و اغضی عن السیه » نیکیهای مردم را سپاسگزار باشم و از بدیهای آنها چشم بپوشم این چه آرزویی است برای انسان ؟ حالا اعم از اینکه ما خودمان اهل این آرزوها باشیم یا نباشیم ، اهل این عملها باشیم یا نباشیم ، آیا اینها یک امور قابل ستایش در حد اعلی هست یا نه ؟ آیا این امور ارزش دارد یا ارزش ندارد ؟ گرانبها است یا گرانبها نیست ؟ ارزشش چه نوع ارزشی است ؟ آیا انسانی که اینگونه است ، در نظر ما یک قهرمان هست یا نیست ؟ قهرمان است این قهرمانی یعنی چه ؟ راز این قهرمانی در کجاست ؟ این است معنی سؤالی که هی طرح میکنیم تا بعد جوابش را بدهیم : راز اخلاقی بودن این کارها ، این فکرها ، این نیتها ، این میلها ، این اراده ها در کجاست ؟
سخن خواجه عبدالله انصاری
تعبیری دارد خواجه عبدالله انصاری که حالا شاید از خودش تعریف کرده به هر حال او مردم عارف وارسته ای بوده میگوید : " بدی را بدی کردن سگساری است " یک کسی به آدم بدی میکند ، انسان در مقابل بدی او بدی میکند این ، سگ رفتاری است چون اگر سگی سگ دیگری