حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧
٨ / ٣
جنگ جَمَل
٢٢١٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ خطاب به همسران خود كه همگى نزد ايشان جمع بودند: كاش مى دانستم كدام يك از شما سواره آن شترِ پُر مويى هستيد كه سگانِ حَوأب بر او پارس مى كنند و از چپ و راست او افراد بسيارى كشته مى شوند كه همگى در دوزخ اند و خودش از آن جنگ ، جانِ سالم به در مى برَد!
٢٢١٦.الملاحم و الفتن ـ به نقل از عايشه و ابراهيم تميمى ـ: پيامبر خدا ، به همسران خود فرمود : «كدام يك از شما ، همان كسى است كه سگ هاى حوأب بر او پارس مى كنند؟» . هنگامى كه عايشه از اين مكان عبور كرد ، سگ ها بر او پارس كردند .عايشه درباره نام اين محل پرسيد . گفتند : اين جا آبگاه حوأب است . عايشه گفت : به گمانم بايد برگردم . به او گفته شد : اى اُمّ المؤمنين! تو فقط براى اصلاح ميان مردم آمده اى [نه چيزى ديگر] .
٢٢١٧.كنز العمّال ـ به نقل از قتاده ـ: پيامبر خدا ، وقتى كه على عليه السلام و زبير را در سقيفه بنى ساعده ديد ، فرمود : «آيا او (على) را دوست دارى ، اى زبير؟» . گفت : چرا دوست نداشته باشم؟ پيامبر خدا فرمود : «پس چگونه اى آن گاه كه به ناحق با او بجنگى؟!» .
٢٢١٨.كنز العمّال ـ به نقل از ابن عبّاس ـ: امام على عليه السلام به زبير فرمود : «تو را به خدا ، آيا يادت هست كه من و تو در سقيفه بنى فلان بوديم و با هم زورآزمايى مى كرديم و پيامبرخدا بر من گذشت و به من فرمود : گويا دوستش دارى؟! و من گفتم : چرا كه نه؟! و پيامبر خدا فرمود : بدان كه او به ستم با تو خواهد جنگيد؟ » . زبير گفت : آرى . درست است . چيزى را كه فراموش كرده بودم ، به يادم آوردى . پس زبير بازگشت و رفت [و از ادامه جنگ ، دست كشيد] .
ر . ك : دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام : بخش ششم / پيكار نخست : جنگ جمل / فصل سوم : آمادگى ناكثين براى شورش بر ضد امام .