طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١١٨ - برهان بر آن كه پذيراء معقولات جسم نيست
بمجرد انسانيّت اين عذرها نيايد. و نشايد- كه: جزو بود الّا مخالف [١] كلّ، و آنكه لازم آيد آنچه آيد [٢]، و بحقيقت [٣] نشايد كه جسم صورتى مجرد را [٤] اندر يابد الّا باين حالها كه از جهت مقدار- و وضع جسم افتد [٥].
و شكّ نيست كه صورتى حقيقى كه مجرد است از وضع و كميّت محدود:
يا مجرديش بسبب [٦] هستى بود اندر بيرون- يا مجرديش بسبب هستيش [٧] بود اندر عقل. پس اگر نه هر دو [٨] جايگاه ورا وضع- و كمّيّت لاحق افتد، حقيقت مردمى را مجردى نبود- از [٩] وضع محدود، پس حقيقت مردم كه همه مشتركاند اندر وى- بىوضع محدود ورا [١٠] وجود نبود، و خردش اندر نيابد [١١]. و ليكن نه چنين است كه اين معنى را وجود هست و خردش
[١] بود آن مخالف- آ،- بود آن مخالفت- ه- ط.
[٢] بى: آيد- آ.
[٣] و لازم آنچه آيد و تحقيق- ه.
[٤] بى: را- كب.
[٥] اوفتد- آ- ه.
[٦] و مجرد پس بسبب- د،- با مجرد پس سبب- ط- آ- ه.
[٧] مجرديش بسبب هستى- كب- م،- مجرد بسبب هستى- د،- مجرديش و سبب هستى- آ- ه- ط.
[٨] اگر بهر دو- د،- اگر هر دو- كب.
[٩] نبود اندر- م- ك.
[١٠] محدود را- د- ك.
[١١] خردش اندر نبايد- د،- و خللش اندر نبايد- آ،- و ظلش اندر نيايد- ه.