توضيح المسائل (فارسي) - خوئی، سيد ابوالقاسم - الصفحة ٢٦٩ - فروش طلا و نقره، به طلا و نقره
(مسألة ٢١٢٤ ) - اگر فروشنده بهجاى جنسى كه قرارداد كرده جنس ديگرى بدهد، درصورتى كه مشترى راضى شود اشكال ندارد.
(مسألة ٢١٢٥ ) - اگر جنسى را كه سلف فروخته، در
موقعى كه بايد آن را تحويل دهد ناياب شود و نتواند آن را تهيه كند، مشترى
مىتواند صبر كند تا تهيه نمايد يا معامله را به هم بزند و چيزى را كه داده
پس بگيرد.
(مسألة ٢١٢٦ ) - اگر جنسى را بفروشد و قرار
بگذارد كه بعد از مدتى تحويل دهد و پول آن را هم بعد از مدتى بگيرد، بنابر
احتياط واجب معامله باطل است.
فروش طلا و نقره، به طلا و نقره
(مسألة ٢١٢٧ ) - اگر طلا را به طلا و نقره را به
نقره بفروشد، سكهدار باشند يا بىسكه، درصورتى كه وزن يكى از آنها زيادتر
باشد، معامله حرام و باطل است.
(مسألة ٢١٢٨ ) - اگر طلا را به نقره، يا نقره را به طلا بفروشد، معامله صحيح است و لازم نيست وزن آنها مساوى باشد.
(مسألة ٢١٢٩ ) - اگر طلا يا نقره را به طلا يا
نقره بفروشند بايد فروشنده و خريدار پيش از آن كه از يكديگر جدا شوند جنس و
عوض آن را به يكديگر تحويل دهند، و اگر هيچ مقدار از چيزى را كه قرار
گذاشتهاند، تحويل ندهند معامله باطل است.
(مسألة ٢١٣٠ ) - اگر فروشنده يا خريدار تمام
چيزى را كه قرار گذاشته، تحويل دهد و ديگرى مقدارى از آن را تحويل دهد و از
يكديگر جدا شوند، اگرچه معامله نسبت به آن مقدار صحيح است ولى كسى كه تمام
مال بهدست او نرسيده، مىتواند معامله را به هم بزند.
(مسألة ٢١٣١ ) - اگر خاك نقر معدن را به نقرة
خالص و خاك طلاى معدن را به طلاى خالص بفروشند، معامله باطل است، ولى
فروختن خاك نقره به طلا، و خاك طلا را به نقره اشكال ندارد.
مواردى كه انسان مىتواند معامله را به هم بزند
(مسألة ٢١٣٢ ) - حق به هم زدن معامله را خيار مىگويند و خريدار و فروشنده در يازده صورت مىتوانند معامله را به هم بزنند:
« اول »: آن كه از مجلس معامله متفرق نشده باشند، و اين خيار را خيار مجلس مىگويند.
« دوم »: آن كه مشترى يا فروشنده در بيع، يا يكى از دو طرف معامله در معاملات ديگر مغبون شده باشند كه آن را «خيار غبن» گويند.
« سوم »: در معامله قرارداد كنند كه تا مدت معينى هر دو يا يكى از آنان بتوانند معامله را به هم بزنند كه آن را «خيار شرط» گويند.
« چهارم »: يكى از دو طرف معامله، مال خود را بهتر
از آنچه هست نشان دهد و طورى كند كه قيمت مال در نظر مردم زياد شود كه آن
را «خيار تدليس» گويند.
« پنجم »: يكى از دو طرف معامله با ديگرى شرط كند
كه كارى انجام دهد و به آن شرط عمل نشود، يا شرط كند مالى را كه مىدهد به
طور مخصوصى باشد و آن مال داراى آن خصوصيت نباشد، كه در اين صورت شرطكننده
مىتواند معامله را به هم بزند و آن را «خيار تخلف شرط » گويند.