برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨٤ - محتواى سوره
انتخاب كرده بودند و آنها را شريك خدا مىپنداشتند همه را از دست مىدهند و دستشان به جايى نمىرسد» (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ).
(آيه ٢٥)- نفوذ ناپذيران! در اين آيه اشاره به وضع روانى بعضى از مشركان شده كه در برابر شنيدن حقايق كمترين انعطاف از خود نشان نمىدهند- سهل است- به دشمنى با آن نيز برمىخيزند و با وصلههاى تهمت، خود و ديگران را از آن دور نگاه مىدارند، قرآن در باره اينها چنين مىگويد: «بعضى از آنان به سوى تو گوش مىدهند ولى بر دلهاى آنها پردههايى افكندهايم تا آن را درك نكنند و در گوشهاى آنها سنگينى ايجاد كردهايم تا آن را نشنوند»! (وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً).
البته اگر اين گونه مسائل به خدا نسبت داده مىشود در حقيقت اشاره به قانون «علّيت» و خاصيت «عمل» است، يعنى استمرار در كجروى و اصرار در لجاجت اثرش اين است كه روح و روان آدمى را به شكل خود درمىآورد.
تجربه اين حقيقت را ثابت كرده است كه افراد بدكار و گناهكار در آغاز از كار خود احساس ناراحتى مىكنند، اما تدريجا به آن خو گرفته و شايد روزى فرا رسد كه اعمال زشت خود را واجب و لازم بشمرند؛ لذا مىگويد كار اينها به جايى رسيده است كه «اگر تمام آيات و نشانههاى خدا را ببينند باز ايمان نمىآورند» (وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها).
و از اين بالاتر «هنگامى كه به نزد تو بيايند هدفى جز مجادله و پرخاشگرى و خردهگيرى ندارند» (حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ).
به جاى اين كه گوش جان را به سخنان تو متوجه سازند و حد اقل به صورت يك جستجوگر، به احتمال يافتن حقيقتى پيرامون آن بينديشند، با روح و فكر منفى در برابر تو ظاهر مىشوند. آنها با شنيدن سخنان تو كه از سر چشمه وحى تراوش كرده و بر زبان حقگوى تو جارى شده است متوسل به ضربه تهمت شده، مىگويند:
«اينها چيزى جز افسانهها و داستانهاى ساختگى پيشينيان نيست»! (يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ).