برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١١ - يك امتياز بزرگ اسلام
حامى و ياورى دارد و نه شفاعت كنندهاى» (لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ).
كار آنها در آن روز به قدرى سخت و دردناك است و چنان در زنجير اعمال خود گرفتارند كه «هر گونه غرامت و جريمه آن را (فرضا داشته باشند و) بپردازند كه خود را از مجازات نجات دهند از آنها پذيرفته نخواهد شد» (وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها). چرا كه «آنها گرفتار اعمال خويش شدهاند» (أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا). نه راه جبران در آن روز باز است و نه زمان، زمان توبه است. به همين دليل راه نجاتى براى آنها تصور نمىشود.
سپس به گوشهاى از مجازاتهاى دردناك آنها اشاره كرده، مىگويد: «نوشابهاى دارند از آب داغ و سوزان به همراه عذاب دردناك در برابر پشت پا زدنشان به حق و حقيقت» (لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ).
آنها از درون به وسيله آب سوزان مىسوزند و از برون به وسيله آتش!
(آيه ٧١)- اين آيه در برابر اصرارى كه مشركان براى دعوت مسلمانان به كفر و بتپرستى داشتند به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور مىدهد كه با يك دليل دندانشكن به آنها پاسخ بده و «بگو: آيا شما مىگوييد ما چيزى را شريك خدا قرار دهيم كه نه سودى به حال ما دارد كه به خاطر سودش به سوى او برويم و نه زيانى دارد كه از زيان او بترسيم»؟! (قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا).
اين جمله در حقيقت اشاره به آن است كه معمولا كارهاى انسان از يكى از دو سر چشمه ناشى مىشود، يا به خاطر جلب منفعت است و يا به خاطر دفع ضرر؛ سپس به استدلال ديگرى در برابر مشركان دست مىزند و مىگويد: «اگر ما به سوى بتپرستى بازگرديم و پس از هدايت الهى در راه شرك گام نهيم به عقب بازگردانده شدهايم» اين بر خلاف قانون تكامل است كه قانون عمومى عالم حيات مىباشد (وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ).
و بعد با يك مثال، مطلب را روشنتر مىسازد و مىگويد بازگشت از توحيد به شرك «همانند آن است كه كسى بر اثر وسوسههاى شيطان (يا غولهاى بيابانى، به پندار عرب جاهليت كه تصور مىكردند در راهها كمين كردهاند و مسافران را به