برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٦ - فلسفه تحريم صيد در حال احرام
امانت براى تحويل دادن به ورثه به آنها بسپاريد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ).
البته شهادت در اينجا توأم با وصايت است، يعنى اين دو نفر هم «وصيند» و هم «گواه»، سپس اضافه مىكند: «اگر در مسافرتى باشيد و مصيبت مرگ براى شما فرا رسد (و از مسلمانان وصى و شاهدى پيدا نكنيد) دو نفر از غير مسلمانها را براى اين منظور انتخاب نماييد» (أَوْ آخَرانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَصابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ).
منظور از غير مسلمانان تنها اهل كتاب يعنى، يهود و نصارى مىباشد زيرا اسلام براى مشركان و بتپرستان در هيچ مورد اهميتى قائل نشده است.
سپس دستور مىدهد كه: «اگر به هنگام اداى شهادت در صدق آنها شك كرديد آنها را بعد از نماز نگاه مىداريد و وادار كنيد تا سوگند ياد كنند (و شهادت دهند) كه ما حاضر نيستيم حق را به چيزى (منافع مادى) بفروشيم (و به ناحق گواهى دهيم) اگر چه در مورد خويشاوندان ما باشد» (تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَيُقْسِمانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَرِي بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى).
«و ما هيچ گاه شهادت الهى را كتمان نمىكنيم كه در اين صورت از گناهكاران خواهيم بود» (وَ لا نَكْتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِينَ).
(آيه ١٠٧)- در اين آيه سخن از مواردى به ميان آمده كه ثابت شود، دو شاهد مرتكب خيانت و گواهى بر ضد حق شدهاند- همانطور كه در شأن نزول آيه آمده بود- در چنين موردى دستور مىدهد كه: «اگر اطلاعاتى حاصل شود كه آن دو نفر مرتكب گناه و جرم و تعدى شدهاند و حق را پايمال كردهاند، دو نفر ديگر از كسانى كه گواهان نخست به آنها ستم كردهاند (يعنى ورثه ميت) به جاى آنها قرار گرفته و براى احقاق حق خود شهادت و گواهى مىدهند» (فَإِنْ عُثِرَ عَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً فَآخَرانِ يَقُومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْأَوْلَيانِ).
و در ذيل آيه وظيفه دو شاهد دوم را چنين بيان مىكند كه «آنها بايد به خدا سوگند ياد كنند كه گواهى ما از گواهى دو نفر اول شايستهتر و به حق نزديكتر