برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٨ - خلاصه جريان غدير
قطع رحم مىكرديم و نسبت به همسايگان خويش بدرفتارى داشتيم، و نيرومندان ما حق ضعيفان را مىخوردند! ولى خداوند پيامبرى در ميان ما مبعوث كرد كه به ما دستور داده است هر گونه شبيه و شريك را از خدا دور سازيم و فحشاء و منكرات و ظلم و ستم و قمار را ترك گوييم، به ما دستور داده نماز بخوانيم، زكات بدهيم، عدالت و احسان پيشه كنيم و بستگان خود را كمك نماييم.
نجاشى گفت: عيساى مسيح نيز براى همين مبعوث شده بود! سپس از جعفر پرسيد: آيا چيزى از آياتى كه بر پيامبر شما نازل شده است حفظ دارى؟
جعفر گفت: آرى! و سپس شروع به خواندن سوره «مريم» كرد.
حسن انتخاب جعفر، در مورد آيات تكان دهنده اين سوره كه مسيح و مادرش را از هر گونه تهمتهاى ناروا پاك مىسازد، اثر عجيبى گذاشت تا آنجا كه قطرههاى اشك شوق، از ديدگان دانشمندان مسيحى سرازير گشت، و نجاشى صدا زد به خدا سوگند نشانههاى حقيقت در اين آيات نمايان است! هنگامى كه «عمرو» خواست در اينجا سخنى بگويد و تقاضاى سپردن مسلمانان را به دست وى كند، نجاشى دست بلند كرد، و محكم بر صورت عمرو كوبيد و گفت: خاموش باش به خدا سوگند اگر بيش از اين سخنى در مذمت اين جمعيت بگويى تو را مجازات خواهم كرد! سالها گذشت، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هجرت كرد و كار اسلام بالا گرفت، و عهدنامه «حديبيه» امضا شد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله متوجه فتح «خيبر» گشت، در آن روز كه مسلمانان از فرط شادى به خاطر در هم شكستن بزرگترين كانون خطر يهود در پوست نمىگنجيدند، از دور شاهد حركت دسته جمعى عدهاى به سوى سپاه اسلام بودند، چيزى نگذشت كه معلوم شد اين جمعيت همان مهاجران حبشهاند كه به آغوش وطن باز مىگردند! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با مشاهده «جعفر» و مهاجران حبشه، اين جمله تاريخى را فرمود:
لا ادرى انا بفتح خيبر اسرّ ام بقدوم جعفر؟!: «نمىدانم از پيروزى خيبر خوشحالتر