برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٧ - خلاصه جريان غدير
اين موقعيت دست به كار شدند، و دو نفر از جوانان با هوش و حيلهگر و پشت همانداز يعنى «عمرو عاص» و «عمارة بن وليد» را انتخاب كردند و با هداياى فراوانى به حبشه فرستادند، اين دو نفر با مقدماتى به حضور نجاشى بار يافتند.
«عمرو عاص» با نجاشى چنين گفت: «ما فرستادگان بزرگان مكّهايم، تعدادى از جوانان سبك مغز در ميان ما پرچم مخالفت برافراشتهاند و از آيين نياكان خود برگشته و به بدگويى از خدايان ما پرداخته و آشوب و فتنه به پا كرده و از موقعيت سرزمين شما سوء استفاده كرده و به اينجا پناه آوردند، ما از آن مىترسيم كه در اينجا نيز دست به اخلالگرى زنند، بهتر اين است كه آنها را به ما بسپاريد تا به محل خود بازگردانيم ....» اين را گفتند و هدايايى را كه با خود آورده بودند تقديم داشتند.
نجاشى گفت: تا من با نمايندگان اين پناهندگان به كشورم تماس نگيرم نمىتوانم در اين زمينه سخن بگويم! روز ديگرى در يك جلسه مهم كه اطرافيان نجاشى و جمعى از دانشمندان مسيحى و جعفر بن أبي طالب به عنوان نمايندگى مسلمانان، و نمايندگان قريش، حضور داشتند، نجاشى پس از استماع سخنان نمايندگان قريش رو به جعفر كرد و از او خواست كه نظر خود را در اين زمينه بيان كند.
«جعفر پس از اداى احترام چنين گفت: نخست از اينها بپرسيد آيا ما جزء بردگان فرارى اين جمعيتيم؟
عمرو گفت: نه شما آزاديد.
جعفر- و نيز سؤال كنيد آيا آنها دينى بر ذمه ما دارند كه آن را از ما مىطلبند؟
عمرو- نه ما هيچ گونه مطالبهاى از شما نداريم.
جعفر- آيا خونى از شما ريختهايم؟ كه آن را از ما مىطلبيد؟
عمرو- نه چنين چيزى در كار نيست.
سپس جعفر رو به نجاشى كرد و گفت: ما جمعى نادان بوديم، بتپرستى مىكرديم، گوشت مردار مىخورديم، انواع كارهاى زشت و ننگين انجام مىداديم،