اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٩ - تفسيرهاى هفتگانه براى حديث مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ
آفرينش شگفت انگيز نمىتواند از غير مبدأ عالِم و قادرى، سرچشمه گرفته باشد.
بنابراين، شناختن خويشتن سبب معرفة اللَّه است.
٢- ممكن است اين حديث اشاره به «برهان وجوب و امكان» باشد، چرا كه اگر انسان دقّت در وجود خويش كند مىبيند وجودى است از هر نظر وابسته و غير مستقل، علم و قدرت و توانايى و هوشيارى و سلامت و بالاخره تمام هستى او با شاخ و برگهايش، وجودى است غير مستقل و نيازمند كه بدون اتّكا به يك وجود مستقل و بىنياز، يك لحظه امكان ادامه بقاءِ او نيست. او به اصطلاح شبيه به معانى حرفيّه است كه در ضمن جمله به كار مىروند، و در واقع بدون وابستگى معانى اسميّه، مفهوم و معنى خود را بكلّى از دست مىدهند؛ (مثلًا، هنگامى كه گفته مىشود: «من از خانه به سوى مسجد رفتم» واژه «از» و «تا» بدون تكيه بر «خانه» و «مسجد»، هيچ مفهومى ندارد. بنابراين، معانى اسميّه است كه به معانى حرفيّه مفهوم مىبخشد.) و به اين ترتيب هر كس خود را با اين ويژگى بشناسد خداى خود را خواهد شناخت، چرا كه وجود وابسته بدون وجود مستقل غير ممكن است.
٣- حديث مىتواند اشاره به «برهان علّت و معلول» باشد؛ براى اين كه انسان هرگاه در وجود خويش كمى دقّت كند مىفهمد كه روح و جسم او معلول علّت ديگرى است كه او را در آن زمان و مكان خاص به وجود آورده، هنگامى كه به سراغ علّت وجود خويش (فى المثل پدر و مادر) مىرود باز آنها را معلول علّت ديگرى مىبيند، و هنگامى كه سلسله اين علّت و معلول را پىگيرى مىكند، به اينجا مىرسد كه آنها نمىتوانند تا بى نهايت پيش بروند چرا كه تسلسل لازم مىآيد و بطلان تسلسل بر همه دانشمندان مسلّم است. [١]
بنابراين، بايداين سلسله بهجايى ختمشود كهعلّت نخستين و بهتعبير ديگر علّة العلل و واجب الوجوداست، هستىاش ازدرون ذاتشمىجوشد و در هستىخود محتاج ديگرى نيست. هنگامى كهانسان خودش را بااين وصف بشناسد به خداى خويش پى مىبرد.
[١]. راجع به تسلسل، براى توضيح بيشتر به كتاب پيام قرآن جلد دوم، صفحه ٦ مراجعه كنيد