اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٥ - گام چهارم محاسبه
به حساب خويش برسيد، پيش از آن كه در آن جهان به حساب شما برسند.
در روايات اسلامى، مسأله از اين هم گستردهتر است؛ از جمله:
١- درحديث معروف رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«حاسِبُوا انْفُسَكُمْ قَبْلَ انْتُحاسَبُوا وَ زِنُوها قَبْلَ انْ تُوزَنُوا وَ تَجَهّزُوا لِلْعَرْضِ الْاكْبَرِ؛
خويشتنرا محاسبهكنيد پيشاز آنكه به حساب شما برسند و خويش را وزن كنيد قبل از آن كه شما را وزن كنند! (و ارزش خود را تعيين كنيد پيشاز آنكه ارزش شما را تعيين نمايند) و آماده شويد براى عرضه بزرگ (روز قيامت)!» [١]
٢- در حديث ديگر از همان حضرت خطاب به ابوذر مىخوانيم:
«يا اباذَرْ حاسِبْ نَفْسَكَ قَبْلَ انْ تُحاسَبَ فانَّهُ اهْوَنُ لِحِسابِكَ غَدَاً وَزِنْ نَفْسَكَ قَبْلَ انْ تُوزَنَ ...؛
اى ابوذر! به حساب خويش برس، پيش از آن كه به حساب تو برسند، چرا كه اين كار براى حساب فرداى قيامت تو آسانتر است، و خود را وزن كن پيش از آن كه تو را وزن كنند!» [٢]
٣- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:
«ما احَقَّ لِلْانسانِ انْ تَكُونَ لَهُ ساعَةٌ لايَشْغَلُهُ شاغِلٌ يُحاسِبُ فِيْها نَفْسَهُ، فَيَنْظُرَ فيمَا اكْتَسَبَ لَها وَ عَلَيْها فى لَيْلِها وَ نَهارِها؛
چقدر شايسته است كه انسان ساعتى براى خود داشته باشد، كه هيچ چيز او را به خود مشغول نسازد و در اين ساعت، محاسبه خويش كند و بنگرد چه كارى به سود خود انجام داده و چه كارى به زيان خود، در آن شب و در آن روز.» [٣]
در اين حديث بوضوح مسأله محاسبه در هر روز، آن هم در ساعتى كه فراغت بطور كاملحاصل باشد، آمدهاست؛ و اينامر از شايستهترين اموربراى انسان شمرده شده است.
٤- همينمعنى درحديث امامصادق عليه السلام به شكل ديگرى آمده است، مىفرمايد:
«حَقٌّ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ يَعْرِفُنا، انْ يُعْرِضَ عَمَلَهُ فى كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ عَلى نَفْسِهِ، فَيَكوُنُ مُحاسِبَ نَفْسِهِ، فَان رَأى حَسَنَةً اسْتَزادَ مِنْها وَ انْ رأى سَيِّئَةً استَغْفَرَ مِنْها لِئَلّا يُخْزى يَوْمَ الْقِيامَةِ؛
بر هر مسلمانى كه معرفت ما را دارد لازم است كه اعمال خود را در هر روز و شب، بر خويشتن عرضه بدارد، و حسابگر نفس خود باشد؛ اگر حسنهاى مشاهده كرد براى افزودن آن كوشش
[١]. بحارالانوار، جلد ٦٧، صفحه ٧٣
[٢]. امالى طوسى، (طبق نقل ميزان الحكمه، جلد ١، صفحه ٦١٩)
[٣]. مستدرك الوسائل، جلد ١٢، صفحه ١٥٤