اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٢ - نقد و بررسى
به هر حال، آنچه به علماى اخلاق يا حكماى يونان در اين تقسيم چهارگانه ايراد مىشود، جهات زير است:
١- پارهاى از ملكات اخلاقى را- كه به يقين جزء فضائل است- به زحمت مىتوان در اين چهار اصل جاى داد؛ مثلًا، «حسن ظن يا خوشبينى» يكى از فضائل است و نقطه مقابل آن «بدبينى و بدگمانى و سوءظن» است، اگر بنا باشد در شاخههاى بالا جا بگيرد، بايد در شاخه حكمت واقع شود، در حالى كه حسن ظن را نمىتوان جزء حكمت شمرد؛ زيرا خوشبينى و حسن ظن با تشخيص صحيح نسبت به واقعيّات «دوتا است» بلكه گاه به روشنى از آن جدا مىشود، به اين معنى كه قرائن ظنّى بر صدور گناه و خطا از كسى آشكار باشد ولى به حسن ظن و خوشبينى آنها را ناديده مىگيرد.
همچنين صبر در برابر مصائب و شكر در مقابل نعمتها، بىشك از فضائل است؛ در حالى كه نه مىتوان آنها را در قوّه تشخيص و ادراك جاى داد، و نه در مسأله جذب منافع يا دفع مضار، بخصوص اگر شخص صابر و شاكر براى ارزش ذاتى اين صفات پايبند به آن باشد، نه براى منافعى كه در آينده از آنها عايد مىشود.
و نيز شايد كم نباشد صفات ديگرى كه جزء فضائل است و به زحمت مىتوان آنها را در آن شاخههاى چهارگانه قرار داد.
٢- «حكمت» را جزء اصول فضائل اخلاقى و افراط و تفريط در آن را جزء رذائل اخلاقى شمردهاند، در حالى كه حكمت، بازگشت به تشخيص واقعيّتها مىكند و اخلاق مربوط به عواطف و غرائز و ملكات نفس است نه ادراكات عقل، و لذا هرگز در مورد افراد خوش فكر تعبير به حسن اخلاق نمىشود.
اخلاق مىتواند ابزارى براى عقل بوده باشد ولى عقل و درك خوب جزء اخلاق نيست؛ يا به تعبير ديگر، عقل و قوّه ادراك راهنماى عواطف و غرائز انسان است، و به آنها شكل مىدهد و اخلاق كيفيّتهايى است كه بر اين غرائز و اميال عارض مىگردد.
٣- اصرار بر اين كه هميشه فضائل اخلاقى، حدّ وسط در ميان افراط و تفريط است نيز صحيح به نظر نمىرسد، هرچند غالباً چنين است، زيرا مواردى پيدا مىكنيم كه افراطى