اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٧ - ٥- تأثير فرهنگ جامعه در پرورش فضائل و رذائل
سخن در اين است كه فرهنگ هر قوم و ملّتى هر چه باشد در پرورش صفات اخلاقى اثر تعيين كنندهاى دارد؛ فرهنگهاى عالى و شايسته، افرادى با صفات عالى پرورش مىدهد، و فرهنگهاى منحط و آلوده، عامل پرورش رذايل اخلاقى است؛ و آيات فوق اشارات پرمعنايى به هر دو قسمت دارد.
در نخستين آيه سخن از عذر گروهى از منحرفان شيطان صفت به ميان مىآورد كه وقتى عمل زشت و قبيحى را انجام مىدهند، اگر از دليل آن سؤال شود مىگويند: اين راه و رسمى است كه نياكان خود را بر آن يافتيم
(وَ اذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آبائَنا)!
بلكه پا را از اين هم فراتر مىنهند و مىگويند كه خداوند نيز به ما دستور داده است كه آن را انجام دهيم
(وَاللّهُ امَرَنا بِها)
به اين ترتيب، سنّت پيشينيان را دليلى بر حسن عمل، و حتّى دليلى بر حكم الهى مىگرفتند؛ و نه تنها از قباحت و زشتى عمل، يا صفات اخلاقى مربوط به آن شرم نداشتند، بلكه به آن نيز افتخار مىكردند.
در دومين آيه، همين معنى به صورت ديگرى مطرح شده، هنگامى كه به آنها پيشنهاد مىشد بياييد و از آنچه خداوند بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل كرده پيروى كنيد، آنها با غرور و تكبّر مىگفتند: نه! ما اين كار را انجام نمىدهيم، بلكه از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم پيروى مىكنيم- و به اين ترتيب، سنّتهاى جاهلى و رذائل اخلاقى، به خاطر اين كه جزء فرهنگ آنها شده بود، در نظر آنان ارزشمندتر از آيات الهى و بيّنات قرآنى بود-
(وَ اذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما انْزَلَ اللَّهُ قالوُا بَلْ نَتَّبِعُ ما الْفَيْنا عَلَيْهِ آبائَنا)!
قرآن اضافه مىكند: آيا پدران آنها نادان و گمراه نبودند (چرا با اين حال، سنّت آن گمراهان نادان را بر آيات حياتبخش و روشنى آفرين قرآن مقدّم مىداريد-
(اوَلَوْ كانَ آبائُهُمْ لايَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُوْنَ
در سومين آيه باز به تأثير سنّت و فرهنگ غلط در اعمال ضدّ اخلاقى برخورد مىكنيم؛ در بيانى شبيه آيات گذشته، در داستان ابراهيم عليه السلام و بت پرستان بابل مىخوانيم: