اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦١ - نقش معاشران در روايات اسلامى
لِلْفُجَّارِ تَلْحَقُ الْابْرارَ بِالْفُجَّارِ؛
همنشينى با خوبان، بدان را به خوبان ملحق مىكند؛ و همنشينى نيكان با بدان، نيكان را به بدان ملحق مىسازد!» و در ذيل اين حديث جمله پرمعنى ديگرى آمده، مىفرمايد:
«فَمَنْ اشْتَبَهَ عَلَيْكُمْ امْرُهُ وَلَمْ تَعْرِفُوْا دينَهُ فَانْظُرُوا الى خُلَطائِهِ؛
كسى كه وضع او بر شما مبهم باشد، و از دين او آگاه نباشيد، نگاه به دوستان و همنشينانش كنيد (اگر همنشين با دوستان خداست او را از مؤمنان بدانيد؛ و اگر با دشمنان حق است، او را از بدان بدانيد!) [١]
در بعضى از روايات اين معنى با تشبيه روشنى بيان شده مىفرمايد:
«صُحْبَةَ الْاشَرارِ تَكْسِبُ الشَّرَّ كَالرِّيْحِ اذا مَرَتْ بِالنَّتِنِ حَمَلَتْ نَتِناً؛
همنشينى با بدان موجب بدى مىگردد؛ همچون بادى كه از جايگاه متعفّن و آلوده مىگذرد؛ بوى بد را با خود مىبرد. [٢]»
از تعبيرات بالابخوبى استفادهمىشود همانگونه كهمعاشرت با بدان زمينههاى بدى را فراهممىسازد، معاشرت با نيكان نور هدايت و فضائل اخلاقى را در دل انسان مىافروزد.
در حديثى از اميرمؤمنان مىخوانيم:
«عَمارَةُ الْقُلُوبِ فى مُعاشَرَةِ ذَوِى الْعُقُولِ؛
آبادى دلها در معاشرت با صاحبان عقل و خرد است!» [٣]
و در تعبير ديگرى از همان حضرت آمده است:
«مُعاشَرَةُ ذَوِى الْفَضائِلِ حَياةُ الْقُلُوبِ؛
همنشينى با ارباب فضيلت، مايه حيات دلها است!» [٤]
تأثير مجالست و همنشينى و روحيّات دوستان در انسان به اندازهاى است كه در حديثى از حضرت سليمان عليه السلام مىخوانيم:
«لاتَحْكُمُوْا عَلى رَجُلٍ بِشَىءٍ حَتَّى تَنْظُرُوا الى مَنْ يُصاحِبُ فَانَّما يُعْرَفُ الرَّجُلُ بِاشْكالِهِ وَاقْرانِهِ؛ وَيُنْسَبُ الى اصْحابِهِ وَاخْدانِهِ؛
درباره كسى قضاوت نكنيد تا نگاه كنيد با چه كسى همنشين است؛ چرا كه انسان را به وسيله دوستان و همنشينهايش مىتوان شناخت؛ و او نسبتى با اصحاب و يارانش دارد.» [٥]
در حديث جالبى از لقمان حكيم در باب نصايحى كه به فرزندش مىكرد، مىخوانيم:
«يابُنَىَّ صاحِبِ الْعُلَماءَ، وَاقْرِبْ مِنْهُمْ، وَجالِسْهُمْ وَزُرْهُمْ فى بُيُوتِهِمْ، فَلَعَلَّكَ تَشْبَهُهُمْ
[١]. كتاب صفات الشّيعه صدوق (طبق نقل بحار، ج ٧١، ص ١٩٧)
[٢] غررالحكم
[٣] غررالحكم
[٤] غررالحكم
[٥]. بحارالانوار، ج ٧١، صفحه ١٨٨