علم و حكمت در قرآن و حديث
 
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص

علم و حكمت در قرآن و حديث - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ٣٧٩

١٠٧٠.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : سكوت را فرا بگيريد و سپس بردبارى و پس از آن دانش و به دنبالش عمل به آن را و آنگاه شما را مژده باد .

١٠٧١.امام على عليه السلام : آنكه نمى داند هرگز از يادگيرى خوددارى نكند .

١٠٧٢.امام على عليه السلام : دانش جز با پنج چيز به دست نيايد : نخستين آنها بسيار پرسيدن و دوم اشتغال فراوان [به آن] و سوم پاك كردن كارها و چهارم خدمت بزرگان و پنجم يارى جستن از خداوند شكوهمند است .

١٠٧٣.امام باقر عليه السلام : مذاكره علمى ، درس و درس ، نمازى نيكوست .

١٠٧٤.امام صادق عليه السلام ـ از پدرانش عليهم السلامـ : مردى نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهآمد و گفت : اى پيامبر خدا! دانش چيست؟ فرمود : سكوت كردن . گفت : ديگر چه؟ فرمود : گوش دادن . گفت : ديگر چه؟ فرمود : حفظ كردن . گفت : ديگر چه؟ فرمود : عمل به آن . گفت : ديگر چه اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله! فرمود : نشر آن .

١٠٧٥.در مصباح الشريعه از امام صادق عليه السلام : دانشجو به علاقه و اراده و فراغت و عبادت و بيم و حفظ و احتياط نيازمند است .

١٠٧٦.امام صادق عليه السلام : دانش را از معدن آن بجوييد .

١٠٧٧.امام صادق عليه السلام : در كارت با آنان كه از خداوند متعال مى ترسند ، مشورت كن و جستجوى دانش از والاترين و سخت ترين كارهاست ، پس مشاوره در آن مهمتر و واجبتر است .

١٠٧٨.عنوان بصرى ـ مردى سالمند كه ٩٤ سال عمر كرده بودـ مى گويد : سالها با مالك بن انس رفت و آمد داشتم ، امّا چون جعفر صادق عليه السلامدر مدينه حضور يافت ، با وى باب رفت و آمد را گشودم و دوست داشتم همان گونه كه از مالك كسب معرفت مى كردم ، از وى نيز اخذ كنم . پس روزى به من فرمود : من مردى هستم كه محل مراجعه ام و با اين همه براى هر ساعتى از ساعتهاى شب و روز ، ذكر و وردى دارم ، پس مرا از ذكرم باز مدار و از مالك كسب و با وى رفت و آمد كن؛ همان گونه كه قبلاً مى كردى . من از اين موضوع غمگين شدم و از نزد او بيرون آمدم و پيش خود گفتم : اگر خيرى در من مى ديد مرا از آمد و شد و استفاده از خود باز نمى داشت . به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و بر وى سلام دادم و فرداى آن روز دوباره به روضه [ميان قبر ومنبر پيامبر صلى الله عليه و آله] بازگشتم و دو ركعت نماز خواندم و گفتم : «خدايا! خدايا! از تو مى خواهم كه دل جعفر را بر من نرم كنى ومرا از دانشش روزى دهى تا با آن به راه راستت رهنمون شوم .» انديشناك و غمگين به خانه ام بازگشتم و ديگر با مالك بن انس رفت و آمد نكردم؛ چون دلم از دوستى جعفر لبريز گشته بود و از خانه جز براى نمازهاى واجب بيرون نيامدم، تا اينكه طاقتم تمام شد. چون سينه ام تنگ شد ، كفش به پا كردم و ردا بر دوش افكندم و پس از نماز عصر قصد خانه جعفر را كردم؛ چون به در خانه اش رسيدم اجازه خواستم . خادمش بيرون آمد و گفت : نيازت چيست؟ گفتم : سلام دادن به آن بزرگوار . گفت : به نماز ايستاده است . روبروى در نشستم و اندكى بيش درنگ نكرده بودم كه خادمش بيرون آمد و گفت : به بركت خدا وارد شو . داخل شدم و بر او سلام دادم و او پاسخم داد و گفت : بنشين خدايت بيامرزد . نشستم . آنگاه مدتى دراز سر به زير افكند و خاموش ماند . سپس سرش را بلند كرد و گفت : كنيه ات چيست؟ گفتم : ابو عبداللّه . فرمود : خداوند كنيه ات را باقى و تو را به خشنوديش موفق بدارد . پيش خود گفتم : اگر از ديدار و عرض سلام به او بهره اى جز همين دعا نبود ، خود بسيار است . سپس مدتى دراز سر به زير افكند و خاموش ماند و سپس سربلند كرد و گفت : اى ابوعبداللّه ! نيازت چيست؟ گفتم : از خداوند خواسته ام كه دلت را بر من نرم كند و از دانشت روزيم سازد و اميدوارم كه خداوند متعال خواسته ام را در مورد آن بزرگوار اجابت كرده باشد . گفت : اى ابو عبداللّه ! دانش با تعلّم نيست ، بلكه نورى است كه در دل هركس كه خداوند تبارك و تعالى هدايتش را بخواهد تابيده مى شود . اگر دانش را مى خواهى ، ابتدا از نفس خود حقيقت بندگى را بخواه و دانش را با عمل به آن بطلب و از خداوند فهم را بخواه كه به تو مى فهماند . گفتم : اى شريف! گفت : بگو : اى ابوعبداللّه ! گفتم : اى ابو عبداللّه ! حقيقت بندگى چيست؟ فرمود : سه چيز است : [ اوّل ] اين كه بنده آنچه را خدا به او عطا كرده ملك خود نپندارد؛ چون بندگان كه مالك نمى شوند . مال را مال خدا مى بينند و در هرجا كه خداى متعال فرمان داده ، خرج مى كنند و [ دوم اينكه ] بنده براى خود تدبيرى نداشته باشد . و همه اشتغالش را در آنچه خداى متعال به آن فرمان داده و يا بازداشته قرار دهد ، [ سوم اينكه ]پس چون بنده در آنچه خدا به او عطا كرده ملكيتى براى خود نمى بيند ، برايش انفاق كردن در آنچه خداوند متعال فرمان انفاق داده است ، آسان مى آيد و هنگامى كه بنده تدبير خود را به مدبّرش وانهاد ، مصيبتهاى دنيا بر وى آسان مى شود و هنگامى كه بنده به آنچه خداوند امر و نهى كرده مشغول شد ، فرصتى براى ستيزه و فخر فروشى به مردم نمى يابد ، پس چون خداوند بنده را با اين سه گرامى داشت ، دنيا و ابليس و مردم بر وى خوار مى شوند و دنيا را از روى تكاثر و فخرفروشى نمى جويد و عزّت و سربلندى نزد مردم را نمى طلبد و روزگارش را به باطل نمى گذراند و اين نخستين درجه پرهيزگاران است . خداوند متعال مى فرمايد : «آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى دهيم كه خواستار برترى و تباهى در زمين نيستند و عاقبت از آن پرهيزگاران است» . گفتم : اى ابو عبداللّه ! به من سفارش كن . فرمود : تو را به نه چيز سفارش مى كنم كه آن سفارش من به پويندگان راه خداوند عز و جل است . و از خدا مى خواهم كه تو را در به كار بستن آنها موفق فرمايد : سه سفارش در رياضت نفس و سه سفارش در بردبارى و سه سفارش در دانش است . آنها را حفظ كن و مباد كه در آنها سستى كنى . عنوان گفت : پس به او دل سپردم . فرمود : امّا آنچه مربوط به رياضت نفس است : زنهار كه آنچه را بدان اشتهاندارى ، بخورى كه موجب حماقت و نافهمى مى گردد و جز هنگام گرسنگى مخور و هنگامى كه مى خورى ، حلال بخور و نام خدا را ببر و حديث پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد آر : «آدمى ظرفى را بدتر از شكمش پر نكرد» . پس حال كه ناچارى ، يك سوم معده را براى خوراك ، يك سوم را براى نوشيدنى و يك سوم را براى هوا بگذار . و امّا سفارشهايم در بردبارى : هركس به تو گفت : اگر يك سخن بگويى ، ده سخن مى شنوى ، به او بگو : گر ده تا بگويى ، يكى هم نمى شنوى . هركس تو را دشنام داد ، به او بگو : اگر در آنچه مى گويى راستگو باشى ،از خدا مى خواهم كه آنها را بر من بيامرزد و اگر در آنچه مى گويى دروغگو باشى ، از خدا مى خواهم كه آنها را بر تو بيامرزد و هركس تو را به ستم تهديد كرد ، او را به نصيحت و دعا وعده ده . و اما آنچه مربوط به دانش است : آنچه را نمى دانى از دانشمندان بپرس . مبادا كه براى به تنگنا انداختن و آزمايش بپرسى و زنهار كه در كارى به رأى خود عمل كنى و در هر چه كه مى توانى احتياط كن و از فتوادادن ، همچون گريختنت از شير ، بگريز و گردنت را پل مردم قرار مده . اى ابو عبداللّه ! از نزدم برخيز كه تو را نصيحت كردم و مانع ذكر و وردم مشو كه من بر [ وقت ] خود حسّاس و سخت گيرم . والسلام .