تاريخ حديث شيعه در سده هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى - صفره، حسين - الصفحة ٤٩ - ٥ و ٦ بابيگرى و بهاييگرى
نمىتوان به صورت قاطع، چنين حكمى را صادر كرد و شيخ احمد احسايى را با چنان جايگاه والايى، در انحرافات برخى از شاگردان يا مدّعيان طرفدارى از وى، شريك دانست، بخصوص، با توجّه به داورىهاى بزرگانى نظير فقيه نامدار حاج محمّد ابراهيم كلباسى درباره شيخ، آن جا كه مىگويد:
منسوب داشتن شيخ به برخى امور ناشايست، بويژه از جانب كسانى كه به مطالب و اصطلاحات او وقوفى ندارند، جرئت زيادى مىطلبد.[١]
البته افرادى مانند آقاى مدرّسى چهاردهى نيز درباره او چنين اظهار نظر كردهاند كه:
روح آن مرد بزرگ، از چنين توطئههايى منزّه بوده است؛ ولى آن شيوه، اين انحراف را طبعاً به وجود آورد.[٢]
و خلاصه پارهاى قرينهها بيانگر آن است كه دستِ كم شيوه بيان مطالب توسط شيخ احمد و شاگردش رشتى در ايجاد زمينه انحراف، بى تأثير نبوده است. از جمله آن قرينهها اين است كه نخستين كسانى كه به باب گرويدند و هسته مبلّغان بابيگيرى را تشكيل دادند، جملگى از پيروان شيخيه و جزو شاگردان شيخ احمد احسايى و سيّد كاظم رشتى بودند.
جريان بابيه، منسوب به سيّد على محمّد شيرازى (١٢٣٥- ١٢٦٦ ق) است. وى فرزند سيّد محمّد رضا بزّاز است. پدرش در كودكىِ وى، وفات نمود و او تحت سرپرستى دايى خود، حاج سيد على به شغل پدرش مشغول شد.
تحصيلات مقدّماتى على محمّد در شيراز، نزد شيخ عابد معلّم بود. پس از آن به بوشهر رفت و در آن جا به تجارت پرداخت و به علّت دانستن پارهاى ادعيه و اوراد و اذكار در نزد عموم به «سيّد ذكر» معروف شد. وى پس از مدّتى توقّف
[١]. دائرة المعارف اسلامى، ج ٣، ص ٦٦٤.
[٢]. خاتميت، ص ٢٥.