تاريخ حديث شيعه در سده هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى - صفره، حسين - الصفحة ٤٨ - ٥ و ٦ بابيگرى و بهاييگرى
آن اشاره دارد. او در شرح القصيدة، آسمان را داراى ٢٢ محلّه مىداند كه در وسط محلّه بيست و دوم، ١٦٠ كوچه را نام مىبرد و نام و نشان هر كوچه را با اسامى عجيب و غريب، ياد مىكند. به اعتقاد برخى، اين اثر، شبيه رسالة الغفران ابوالعلاى معرّى و كمدى الهى دانته است. نقل است كه وقتى اين شرح را براى پاشا عبد الباقى خواندند، گفت: «خدا مىداند كه آنچه سيّد گفته، خارج از منظور و خيالات شعرى من است».
پس از درگذشت سيّد كاظم رشتى در سال ١٢٥٩ يا ١٢٦٣ ق، در ميان شاگردان وى، بر سرِ جانشينى او اختلاف پديد آمد و افرادى چند، هر يك خود را سزاوار جانشينى وى معرّفى كردند. از آن جمله مىتوان افراد زير را نام برد:
محمّد كريمخان كرمانى (١٢٢٥- ١٢٨٨ ق) كه در كرمان به سر مىبرد.
ميرزا محمّد مامقانى (حجّة الاسلام نيّر) (م ١٢٦٩ ق) كه در آذربايجان، به تبليغ آراى شيخ احمد احسايى پرداخت.
ميرزا محمّد باقر اسكويى (١٢٣٠- ١٣٠١ ق) كه وى نيز پس از درگذشت سيّد كاظم، ادّعاى جانشينى وى نمود. فرزندان او كه از مراجع شيخيهاند، به «احقاقى» معروفاند.[١]
سيّد كاظم، به قدرى موضوع شيعه كامل را بزرگ جلوه داد و درباره آن سخن گفت و به طور تلويحى، خود را حائز آن مقام جلوه داد كه بر همين پايه، مريدان بسيارى گرد آورد و بذر انحراف را در وجود شاگردان خود، از جمله محمّد كريمخان كرمانى و سيّد على محمّد باب، كاشت و آنان را براى ادّعاهاى بزرگ، آماده نمود.
به اعتقاد برخى، جريان بابيه كه در نيمه دوم قرن سيزدهم ظاهر شد، محصول افكار و تعليمات شيخ احسايى و سيّد كاظم رشتى است، امّا حق اين است كه
[١]. رك: فرهنگ فرق اسلامى، ص ٢٦٧- ٢٧٠.