تاريخ حديث شيعه در سده هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى - صفره، حسين - الصفحة ٢٩ - تأويل آيات و روايات و جعل حديث
١٢٣١ ق، از نگارش آن، فارغ شده است.[١]
- الردّ على الصوفية، به فارسى، از سيّد دلدار على بن محمّد معين نقوى نصيرآبادى (م ١٢٣٥ ق).[٢]
- ارشاد المنصفين و الزام الملحدين الردّ على الصوفية المبدعين، از ملّا محمّد كاظم بن محمّد شريف هزار جريبى حائرى (از شاگردان وحيد بهبهانى) (م بين ١٢٣٢- ١٢٣٨ ق).[٣]
- رسالة فى ردّ الصوفية، از ملّا محمّد باقر بن مهدى حائرى كه در سال ١٢٥٨ ق، از نگارش آن، فراغت يافته است.[٤]
- تنبية الغافلين و ايقاظ الراقدين، در ردّ صوفيه، از آقا محمود بن محمّد على كرمانشاهى، ساكن تهران (م ١٢٦٩ ق).[٥]
پديده تصوّف كه با ظهور حكومت صفويان (منسوب به شيخ صفى الدين اردبيلى)، جايگاه ويژهاى يافت، به تدريج در اثر عوامل مختلف، از جمله بىاعتنايى و رفتار تحقيرآميز شاه عبّاس نسبت به طبقه صوفيه و مبارزه دانشمندان شيعه، بخصوص علّامه مجلسى دوم با آن، كم كم اعتبار و اهمّيت خود را از دست داد و سرانجام در آغاز قرن دوازدهم، به فرمان شاه سلطان حسين صفوى، «تكيه فيض» ويران شد، درويشان از شهر رانده شدند و فعّاليت صوفيان در اصفهان، متوقّف گرديد.
بنا به اظهار برخى محققّان، پس از زوال حكومت صفويه، خطّ فكرى صوفيه
[١]. همان، ص ٢٠٦( ش ٥٥٩).
[٢]. همان جا( ش ٥٦٠).
[٣]. همان، ج ١، ص ٥٢٢( ش ٢٥٤٥).
[٤]. همان، ص ١٨٨( ش ١١٤٩).
[٥]. همان، ج ٤، ص ٤٤٧( ش ١٩٩٥).