تاريخ حديث شيعه در سده هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى - صفره، حسين - الصفحة ٦٤ - وهابيگرى
و ضريحشان و بنا كردن ساختمان براى قبرها را نيز شرك دانست.[١]
علاوه بر آن، احاديث فراوانى را كه درباره فضائل اهل بيت عليهم السلام وارد شده و خود ابن حنبل و شاگردان وى نيز آنها را نقل كردهاند، نادرست خواند و همه را انكار كرد و مسئله تربيع و اينكه امام على عليه السلام چهارمين خليفه اسلامى است را موهون و سست اعلام كرد. عدّهاى نيز در مصر و شام، پيرو او گرديدند. بر اساس افكار ابن تيميه، بسيارى از مسلمانان، مشرك به شمار مىآمدند.
با مرگ ابن تيميه، دعوت به سلفيگرى تقريباً به فراموشى سپرده شد؛ ولى افكار او در لابهلاى كتابها باقى ماند، تا اين كه در اواسط قرن دوازدهم محمّد بن عبد الوهّاب نجدى (١١١٥- ١٢٠٦ ق) به احياى انديشههاى او گرايش خاصّى پيدا كرد و مسئله توحيد و شرك را محور دعوت خود قرار داد. وى با جلب همكارى محمّد بن سعود، بسيارى از قبايل عرب را پيرو خود ساخت[٢]
و با نيرو و سرمايه آنان به تجاوز و قتل و غارت مسلمانان پرداخت كه نمونهاى از آن فجايع، هجوم وهّابيان به كربلا در سال ١٢١٦ ق، و غارت اشياى نفيس و طلاهاى حرم امام حسين عليه السلام و كشتن حدود سه هزار نفر از شيعيان است.[٣]
اين حركت ارتجاعى به نام توحيد و محو آثار شرك، بيشتر آثار اسلامى از جمله خانه عبد اللَّه، پدر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله كه مدفن او نيز بود، مدرسه امام صادق عليه السلام، خانههاى بنى هاشم، خانه ابو ايوّب انصارى، گنبد و بارگاه ائمه بقيع عليهم السلام و ... را نابود كرد.
شگفت اين كه همين مدّعيان توحيد، آثار يهود (مانند: قلعههاى خيبر و قلعه
[١]. همان جا. نيز، رك: علوم حديث، ش ٢١، ص ١٧٨:« گزارشى از مقاله فرقة السلفية و تطوّراتها فى التاريخ»، قاسم جوادى.
[٢]. تاريخ مكّه، ص ١٦٩.
[٣]. البراهين الجليّة فى رَفع تشكيكات الوهّابية. نيز رك: ناسخ التواريخ، ج ١، ص ١١٧، ج ٢، ص ٨٣٦.