حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧
٥٧٤٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دو مرد از بيابانى مى گذشتند : يكى عابد و ديگرى نافرمان . عابد به حدّى تشنه شد كه به زمين افتاد. ديگرى در حالى كه ظرف آبى براى وضو داشت و قدرى آب هم در آن بود، به آن عابد نگريست كه بر زمين افتاده است . با خود گفت : به خدا سوگند ، اگر اين بنده نيك ، در حالى از تشنگى بميرد كه اين آب با من است ، هرگز به خيرى از جانب خدا نخواهم رسيد ، و اگر اين آب را به او بنوشانم ، خودم خواهم مُرد . امّا او به خدا توكّل كرد و تصميمش را گرفت و از آن آب، به صورت عابد پاشيد و باقى مانده اش را به او نوشانْد . عابد از جا برخاست و هر دو ، بيابان را پيمودند. در روز قيامت ، آن نافرمان را براى حسابرسى نگه مى دارند و فرمان مى رسد كه او را به آتش ببرند . فرشتگان ، او را [به سوى دوزخ] مى رانند و او [در راه ،]آن عابد را مى بيند . مى گويد : فلانى! مرا نمى شناسى؟ عابد مى گويد : تو كيستى؟ مرد مى گويد : من فلانى هستم كه در آن روزِ گذشتن از بيابان ، تو را بر خويشتن ترجيح دادم. عابد مى گويد : آرى ، مى شناسمت . سپس به فرشتگان مى گويد : بِايستيد! فرشتگان مى ايستند و عابد مى آيد تا آن كه [در توقّفگاه حساب] مى ايستد و پروردگارش عز و جل را مى خواند و مى گويد : اى پروردگار من! تو خود مى دانى كه او به من نيكى كرده و [نيز مى دانى كه] چگونه در حقّ من ايثار كرده است . پروردگارا! او را به من ببخش. پس خداوند مى فرمايد : «او از آنِ تو باشد» . پس عابد مى آيد و دست برادرش را مى گيرد و او را به بهشت مى بَرَد .
٥٧٤٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به على عليه السلام ـ: اى على! چون روز قيامت شود ، منادى اى از ميان عرش ندا در مى دهد : «كجايند دوستدارانِ على و [دوستدارانِ] كسى كه دوستش مى دارد؟ كجايند آنان كه به خاطر خدا، با يكديگر دوستى مى ورزيدند؟ كجايند آنان كه براى خدا، به يكديگر بذل و بخشش مى كردند؟ كجايند ايثارگران؟ كجايند آنان كه زبان هايشان از تشنگى خشكيد؟ كجايند آنان كه در نيمه هاى شب ـ كه مردم خفته بودند ـ ، نماز مى گزاردند؟ كجايند آنان كه از بيم خدا مى گريستند؟ «بيمى بر شما نيست و اندوهگين نمى شويد» . كجايند همرهان پيامبر ، محمّد؟ آسوده خاطر باشيد و شادمان . «شما و همسرانتان ، شادمانه به بهشت در آييد» » .