حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٧
«و در هيچ شهرى، پيامبرى نفرستاديم ، مگر آن كه مردمش را به سختى و رنج ، دچار كرديم تا مگر به زارى در آيند. آن گاه به جاى بدى (بلا) ، نيكى (نعمت) قرار داديم تا انبوه شدند و گفتند: پدرانِ ما را [ هم مسلّماً و به حكم طبيعت، ] رنج و راحت مى رسيده است. پس در حالى كه بى خبر بودند ، به ناگاه [ گريبان ] آنان را گرفتيم» .
«و براى آنان، آن دو مرد را مَثَل بزن كه به يكى از آنها دو باغ انگور داديم و پيرامون آن دو [ باغ ]را با درختان خرما پوشانديم و ميان آن دو را كشتزارى قرار داديم. هر يك از اين دو باغ ، محصول خود را [ به موقع ]مى داد و [از صاحبش ] چيزى دريغ نمى ورزيد، و ميان آن دو [ باغ ]نهرى روان كرده بوديم. و براى او ميوه فراوان بود. پس به رفيقش - در حالى كه با او گفتگو مى كرد- گفت: مال من از تو بيشتر است و از حيث افراد ، از تو نيرومندترم. و در حالى كه او به خويشتن ستمكار بود، داخل باغ شد [ و ]گفت: گمان نمى كنم اين نعمت ، هرگز زوال بپذيرد و گمان نمى كنم كه رستاخيز بر پا شود، و اگر هم به سوى پروردگارم باز گردانده شوم ، قطعاً بهتر از اين را در بازگشت، خواهم يافت. رفيقش - در حالى كه با او گفتگو مى كرد- به او گفت: «آيا به آن كسى كه تو را از خاك، سپس از نطفه آفريد، آن گاه تو را [ به صورت ] مردى در آورد، كافر شدى؟ امّا من [ مى گويم ] : اوست خدا، پروردگار من، و هيچ كس را با پروردگارم شريك نمى سازم. و چون داخل باغت شدى، چرا نگفتى: ما شاء اللّه ، نيرويى جز از خدا نيست. اگر مرا از حيث مال و فرزند ، كمتر از خود مى بينى، اميد است كه پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا فرمايد، و بر آن [ باغ تو ]آفتى از آسمان بفرستد تا به زمينى هموار و لغزنده تبديل گردد ، يا آب آن [ در زمين ]فروكش كند تا هرگز نتوانى آن را به دست آورى». [ تا به او رسيد آنچه را بايد برسد ] و [ آفت آسمانى ]ميوه هايش را فرو گرفت. پس براى [ از كف دادن ] آنچه در آن [ باغ ]هزينه كرده بود، دست هايش را بر هم مى زد ، در حالى كه داربست هاى آن فرو ريخته بود. و [ به حسرت ] مى گفت: اى كاش هيچ كس را شريك پروردگارم نمى ساختم! و او را در برابر خدا گروهى نبود تا يارى اش كنند و توانى نداشت كه خود را يارى كند. در آن جا [ آشكار شد كه ] يارى به خداىِ حق تعلّق دارد. اوست بهترين پاداش [دهنده] و [ اوست ]بهترين فرجام» .