حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١١
١٠٦١٦.التوحيد ـ به نقل از زيد بن وهب ، از ابو ذر ـ: شبى از شب ها بيرون رفتم و پيامبر خدا را ديدم كه تنها قدم مى زند و هيچ كس با وى نيست . گمان كردم كه دوست نمى دارد كسى با ايشان همراه باشد . پس در سايه ماه به گام زدن پرداختم . مرا ديد و فرمود : «كيست؟» . گفتم: خدا مرا فداى تو سازد! ابو ذرم . فرمود: «اى ابو ذر! پيش بيا» . پس چندى با ايشان قدم زدم . فرمود: «در روز قيامت ، آنان كه [از مال دنيا ]بيشتر دارند ، كم مايه ترند ، مگر آن كس كه خدا به وى خير عطا فرموده باشد و او از آن ، به راست و چپ و پيش رو و پشتِ سر ببخشد و با آن ، كار نيك كند» .
١٠٦١٧.سنن الترمذى ـ به نقل از معرور بن سويد ، از ابو ذر ـ: نزد پيامبر خدا رفتم كه در سايه كعبه نشسته بود . مرا ديد كه پيش مى آيم . فرمود : «به خدا سوگند كه در روز قيامت ، آنان زيانكارند» . [با خود] گفتم: مرا چه شده است؟ شايد درباره من ، چيزى نازل شده است . پس به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتم: پدر و مادرم فدايت! آنان كيان اند؟ فرمود: «كسانى اند كه بيشتر [مال دنيا] دارند ، مگر كسى كه چنين و چنين و چنين (كار خير) كند» . سپس قدرى خاك به پيش رو و راست و چپ خود پاشيد و فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، هيچ كس نمى ميرد كه از خود ، شتر يا گاوى بر جا بگذارد كه زكاتش را ادا نكرده باشد ، مگر آن كه روز قيامت ، آن حيوان ، فربه تر و بزرگ تر مى آيد و او را لگدمال مى كند و با شاخ هايش وى را مى راند ؛ و اين كار ، پياپى از سر گرفته مى شود تا در ميان مردم بر وى حكم شود» .
ز ـ نابودى
قرآن
«پس چون آنچه را كه بِدان پند داده شده بودند فراموش كردند، درهاى هر چيزى [ از نعمت ها ]را بر آنان گشوديم، تا هنگامى كه به آنچه داده شده بودند ، شاد گرديدند . ناگهان [ گريبان ]آنان را گرفتيم و يكباره نوميد شدند» .