حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٩
١٠٥٩٩.الكافى ـ به نقل از ابو بصير ـ: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود: «در روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله ، مؤمن فقيرى بود كه از اهل صُفّه و بسيار نيازمند بود و همواره ، در اوقات نماز ، با ايشان همراهى مى كرد و هيچ وقتى را از دست نمى داد . پيامبر خدا به وى مهر مى ورزيد و مراقب نيازمندى و غربتش بود و به او مى فرمود: «اى سعد! اگر مالى به من برسد ، تو را بى نياز خواهم كرد» . اين مدّت بر پيامبر خدا طولانى گشت و اندوه ايشان براى سعد ، شدّت گرفت . خداى سبحان ، از اندوه او براى سعد ، آگاه شد . پس جبرئيل عليه السلام را با دو درهم بر وى نازل فرمود . او گفت: اى محمّد! خداوند ، اندوهت را براى سعد دريافت . آيا مى خواهى وى را توانگر كنى؟ فرمود: «آرى» . گفت: اين دو درهم را به او بخش و فرمانش ده كه با آن دو ، تجارت كند . پيامبر خدا ، آن دو درهم را گرفت و براى نماز ظهر ، بيرون شد ، و سعد بر آستانه خانه پيامبر خدا انتظار ايشان را مى كشيد . چون پيامبر خدا او را ديد ، فرمود: «اى سعد! آيا با تجارت ، نيك آشنايى؟» . سعد پاسخ داد: به خدا سوگند كه تا كنون ، مالى نداشته ام كه با آن تجارت كنم . پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو درهم را به وى بخشيد و فرمود: «با اين دو درهم ، تجارت كن و روزىِ خدا را بجوى» . سعد ، آن دو درهم را گرفت و همراه پيامبر صلى الله عليه و آله روان گشت تا نماز ظهر و عصر را به جا آورد . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «اى سعد! برخيز و روزىِ خداى را بجوى ، كه من از وضع تو ، اندوهگين بودم» . سعد ، در پىِ كار روان شد و هر چيز را كه به يك درهم خريد ، به دو درهم فروخت و هر چه را به دو درهم خريد ، به چهار درهم فروخت . پس دنيا به سعد روى آورد و كالا و مالش بسيار شد و تجارتش رونق گرفت . پس بر درِ مسجد ، جايگاهى گرفت و در آن جا نشست و تجارت خويش را در آن مكان ، گِرد آورد . چون بلال اذان نماز را مى داد ، پيامبر صلى الله عليه و آله براى نماز بيرون مى شد ، حال آن كه سعد به كار دنيا مشغول بود و هنوز وضو نساخته و مهيّاى نماز نبود ، آن چنان كه پيش از پرداختن به دنيا مهيّا مى شد . پيامبر صلى الله عليه و آله به وى مى فرمود : «اى سعد! دنيا تو را از نماز غافل كرده است» . او مى گفت: چه كنم؟ آيا مالم را تباه سازم؟ اين ، مردى است كه به او چيزى فروخته ام و اينك مى خواهم مالم را از او بستانم ؛ و اين ، مردى است كه از او چيزى خريده ام و اكنون مى خواهم حقّ وى را بپردازم . پيامبر صلى الله عليه و آله را از كار سعد ، اندوهى در گرفت ، بسى سخت تر از آنچه در فقر او در گرفته بود . آن گاه ، جبرئيل عليه السلام بر ايشان فرود آمد و گفت: اى محمّد! خداوند ، اندوه تو را براى سعد در يافت . كدام يك برايت خواستنى تر است: حال نخست او ، يا حال كنونى اش؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى جبرئيل! حالِ نخست او ؛ زيرا دنيايش ، آخرت وى را تباه كرده است» . جبرئيل عليه السلام گفت : همانا دوستىِ دنيا و اموال آن ، فتنه و مايه باز داشته شدن از آخرت است . به سعد بگو كه آن دو درهم را كه به وى داده بودى ، به تو باز دهد . آن گاه ، حال وى به شكلِ نخست ، باز خواهد گشت . پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون شد و بر سعد بر گذشت و به او گفت: «اى سعد! آيا نمى خواهى دو درهمى را كه به تو داده بودم ، باز پس دهى؟» . سعد گفت: چرا ؛ بلكه دويست درهم باز پس مى دهم . فرمود: «از تو جز همان دو درهم را نمى خواهم ، اى سعد!» . سعد آن دو درهم را به ايشان ، باز پس داد . آن گاه ، دنيا به سعد پشت كرد ، چندان كه هر چه گِرد آورده بود ، از دست رفت و او به همان حالِ نخست باز گشت.