دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦١
٣ / ١٠
نهى از دشنام
١٠٦.وقعة صفّين ـ به نقل از عبد اللّه بن شريك ـ :حُجربن عَدى و عمرو بن حَمِق ، بيرون شدند ، در حالى كه برائت و لعن بر شاميان را آشكار مى كردند . على عليه السلام به آنان پيغام داد كه از آنچه به من خبر رسيده ، خوددارى كنيد . آن دو نزد على عليه السلام آمدند و گفتند : اى اميرمؤمنان! مگر ما برحق نيستيم؟ فرمود : «چرا» . گفتند : مگر آنان بر باطل نيستند؟ فرمود : «چرا» . گفتند : پس چرا ما را از دشنام دادن آنان ، باز داشتى؟ فرمود : «دوست نداشتم شما جزو لعن كننده ها و دشنام دهنده ها باشيد كه دشنام بدهيد و برائت بجوييد ؛ امّا اگر بدى هاى رفتارى آنان را بازگو مى كرديد و مى گفتيد : روش آنان چنين است و رفتارشان چنان است ، به سخن حق ، نزديك تر بود و در عذرآورى ، رساتر ؛ و اگر به جاى لعن آنان و برائت جُستن از آنها مى گفتيد : بار خدايا! خون ما و آنان را حفظ كن ، ميان ما و آنان را اصلاح كن و آنان را از گم راهى برَهان ، تا آن كه حق را نمى داند ، بشناسد و آن كه به گم راهى و دشمنى آزمند است ، از آن ، باز ايستد ، اين ، نزد من دوست داشتنى تر بود و براى شما بهتر» . آن دو گفتند : اى امير مؤمنان! پندت را مى پذيريم و ادب (تربيتْ) از تو مى آموزيم .
١٠٧.امام على عليه السلام : از دشمنت عيبجويى مكن ، گرچه او از تو عيبجويى كند .