دانشنامه قرآن و حديث
 
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص

دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ١٥٣

١٦٩.امام حسين عليه السلام : پس از وفات پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، ياران ايشان در مسجد ايشان نشسته بودند و از فضايل او ياد مى كردند كه يكى از علماى يهود اهل شام ، بر ما وارد شد . او تورات و انجيل و زَبور و صُحُف ابراهيم عليه السلام و [ ديگر ] پيامبران را خوانده بود و دلايل آنها را مى دانست . بر ما سلام كرد و نشست و لَختى درنگ نمود . آن گاه گفت : اى امّت محمّد! شما براى هيچ پيامبرى ، مقامى و براى هيچ فرستاده اى ، فضيلتى نگذاشتيد ، مگر اين كه آن را به پيامبرتان محمّد ، نسبت داديد . اگر من از شما چيزى بپرسم ، آيا پاسخى داريد كه بدهيد؟ امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام به او فرمود : «اى مرد يهود! آنچه دوست دارى ، بپرس كه به يارى خدا و به خواست او ، هر آنچه بپرسى ، پاسخت را خواهم داد ...» . يهودى گفت : خداوند متعال ، در نجوايش با موسى در طور سينا ،[١] سيصد و سيزده جمله به او گفت و با هر جمله اى به او مى فرمود : «اى موسى ! اين منم ، خدا» . آيا چنين كارى را با محمّد صلى الله عليه و آله نيز كرد؟ على عليه السلام فرمود : «البتّه چنين كرده است . با محمّد صلى الله عليه و آله نيز خداوند متعال بر فرازِ هفت آسمان ، آن گاه كه او را بالا بُرد ، مناجات كرد . در دو جا با او نجوا نمود : يكى در سِدرة المُنتهى (بالاترين درخت سِدر بهشت)[٢] كه او را در آن جا ، مقامى پسنديده بود . سپس ، او را بالا بُرد تا به پايه عرش رسيد . خداوند متعال فرمود : «سپس ، نزديك آمد و نزديك تر شد» ، سپس ، قالى سبزرنگى برايش فرو فرستاده شد و نورى بزرگ ، او را فرو پوشانْد و به اندازه دو سرِ يك كمان يا كمتر ، يعنى به اندازه فاصله دو ابرو از يكديگر ، نزديك شده بود و در اين هنگام ، خداوند متعال ، آنچه را كه در كتاب خود ، در سوره بقره فرموده ، نجواكنان به او گفت . خداوند متعال مى فرمايد : «و اگر آنچه در دل هاى خود داريد، آشكار يا پنهان كنيد، خداوند ، شما را به آن محاسبه مى كند . آن گاه ، هر كه را بخواهد ، مى بخشد و هر كه را بخواهد ، عذاب مى كند ؛ و خداوند بر هر چيزى تواناست» . اين آيه بر ديگر امّت ها ، از زمان آدم عليه السلام تا مبعث پيامبر بزرگ محمّد صلى الله عليه و آله عرضه شد ؛ امّا به دليل گران بودنش ، هيچ يك از آنها حاضر نشدند آن را بپذيرند ، و محمّد صلى الله عليه و آله و امّت او پذيرفتند . چون خداوند متعال ، پذيرش آن را از جانب او و امّتش ديد ، سنگينى آن را بر او سبُك گردانيد و به محمّد صلى الله عليه و آله فرمود : «پيامبر به آنچه از جانب پروردگارش به او فرو فرستاده شده ، ايمان دارد» . سپس خداوند متعال ، از سختى آيه اى كه او و امّتش آن را پذيرفتند ، بر وى مهر آورد و دلسوزى نمود و خود از جانب او و امّتش پاسخ داد كه : «مؤمنان ، همگى به خدا و فرشتگان و كتاب ها و فرستادگانش ايمان آورده اند» . پس خداوند متعال فرمود : اگر چنين كنند ، آمرزش و بهشت ، براى ايشان باد ! . پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : «شنيديم و گردن نهاديم . پروردگارا! آمرزش تو را [ خواستاريم ] و فرجام ، به سوى توست» ؛ يعنى بازگشت در آخرت [را خواهانيم] . پس خداوند متعال ، به او پاسخ داد : چنين كردم . امّت تو بر ديگر امّت ها ببالند كه آمرزش [خويش ]را بر آنان ، واجب ساختم . سپس خداوند متعال فرمود : اگر تو و امّتت آن را پذيرفتيد ؛ امّا پيش تر ، من ، آن را بر پيامبران و امّت ها [ ى گذشته] عرضه داشتم ؛ ليكن آن را نپذيرفتند و بر من است كه آن را از امّت تو بردارم . پس فرمود : «خداوند ، بر هيچ كس ، جز به قدر توانايى اش تكليف نمى كند . آنچه به دست آورده ، به سود او» ؛ يعنى خوبى «و آنچه به دست آورده ، به زيان اوست» ؛ يعنى بدى . آن گاه ، خداوند متعال به پيامبرش الهام فرمود كه بگويد : «پروردگارا! اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم ، ما را مؤاخذه مكن» . پس خداوند سبحان فرمود : اى محمّد! امّت هاى پيشين ، هر گاه آنچه را به آنان يادآورى شده بود ، فراموش مى كردند ، درهاى عذابم را به رويشان مى گشودم ؛ امّا به خاطر ارجمندى تو در نزد من ، اين [سنّت خود] را در باره امّت تو كنار گذاشتم . پس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفت : «پروردگارا! هيچ بار گرانى بر [ دوش ] ما مگذار؛ همچنان كه بر [ دوشِ ] كسانى كه پيش از ما بودند ، نهادى» . مقصود از قيد و بندها ، سختى هايى است كه بر دوش امّت هاى پيش از محمّد بوده است . پس خداوند متعال فرمود : سختى هايى را كه بر دوش امّت هاى گذشته بود ، از دوش امّت تو برداشتم . بر آن امّت ها مقرّر كرده بودم كه هيچ عملى را از ايشان نپذيرم ، مگر در نقاطى از زمين كه خود براى ايشان انتخاب كرده بودم ، هر چند در دوردست ها بودند ، در حالى كه تمام زمين را براى تو و امّت تو ، پاك و سجده گاه قرار دادم . اين ، يكى از آن سختى ها بود كه از امّت تو برداشتم . امّت هاى گذشته ، قربانى هاى خود را بر دوش خويش به بيت المقدّس مى بردند و قربانى هر كس را مى پذيرفتم . آتشى مى فرستادم كه آن قربانى را بسوزانَد ، و اگر آن را از او نمى پذيرفتم ، واويلا گويان ، آن را بازمى گردانْد ؛ امّا قربانىِ امّت تو را در شكم فقيران و مستمندانش قرار دادم . پس ، از هر كس اين قربانى را بپذيرم ، چندين برابر به او پاداش مى دهم و از هر كس نپذيرم ، كيفرهاى دنيا را از او برمى دارم [و در دنيا عذابش نمى كنم] و اين قيد و بند را ـ كه بر امّت هاى گذشته بود ـ از امّت تو برداشتم . بر امّت هاى گذشته ، واجب بود كه نمازهايشان را در دلِ شب و نيمه هاى روز بخوانند . اين هم يكى از وظايف پُرمشقّت آن امّت ها بود ، در حالى كه آن را از عهده امّت تو برداشتم و بر آنان مقرّر داشتم كه نمازهايشان را در اوايلِ شب و روز ، آن گاه كه سرِ حال و با نشاط اند ، بخوانند . بر امّت هاى گذشته ، واجب بود كه پنجاه نماز را در پنجاه وقت بخوانند ، و اين يكى ديگر از تكاليف شاقّ آنها بود ، در حالى كه اين را از دوش امّت تو برداشتم . امّت هاى گذشته ، كار نيكشان يك پاداش داشت و كارِ بدشان يك مجازات ، در حالى كه براى امّت تو ، هر خوبى را دَه پاداش قرار دادم و هر بدى را يك كيفر . امّت هاى گذشته ، هر گاه فردى از آنان ، نيّتِ كار نيك مى كرد ، برايش [ثوابى] نوشته نمى شد و هر گاه آهنگِ كار بدى مى كرد ، آن را برايش مى نوشتم ، اگرچه به كار نمى بست ، در حالى كه اين [قاعده] را از امّت تو برداشتم ، به طورى كه هر گاه فردى از آنان آهنگِ كار بدى كند ، امّا انجامش ندهد ، به حسابش نوشته نمى شود ؛ امّا هر گاه آهنگِ كار نيكى كند ، اگرچه آن را انجام ندهد ، ثوابى برايش نوشته مى شود . امّت هاى گذشته ، هر گاه گناهى مى كردند ، [گناهانشان] بر درهاى [خانه هاى] آنان نوشته مى شد و توبه آنان را از آن گناه ، اين قرار دادم كه دوست داشتنى ترين خوراكشان را بر آنها حرام مى كردم . در امّت هاى گذشته ، هر يك از افراد آن از يك گناهى كه كرده بود ، يك صد تا دويست سال توبه مى كرد و من ، بدون آن كه در دنيا مجازاتش كنم ، توبه اش را نمى پذيرفتم ، در حالى كه اين را از امّت تو برداشتم . در امّت تو يك نفر ، يك صد گناه مى كند ، سپس توبه مى نمايد و لحظه اى پشيمان مى شود و من ، همه آن گناهانش را مى آمرزم و توبه اش را مى پذيرم . در امّت هاى گذشته ، هر گاه كمترين نجسى اى به [جامه] آنها مى رسيد ، آن را [با اطرافش ]از تنْ قيچى مى كردند، [٣] در حالى كه براى امّت تو ، آب را مايه پاكيزگى از همه نجاست ها و خاك را هم در پاره اى اوقات ، قرار دادم . اينها از تكاليف پُررنجى بود كه امّت هاى پيشين داشتند و از امّت تو برداشتم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفت : حال كه اين كارها را با من كردى ، پس بيشتر عطايم فرما! خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به او الهام فرمود كه بگويد : «پروردگارا ! و آنچه تاب آن را نداريم ، بر ما بار مكن و از ما درگذر» . خداوند متعال فرمود : اين كار را هم با امّت تو كردم و بلاهاى بزرگ امّت ها [ ى گذشته ]را از آنان برداشتم و اين حكم من ، در باره همه امّت هاست كه به هيچ كس بيش از توانش تكليف نكنم . پيامبر گفت : «و از ما درگذر و ما را بيامرز و بر ما رحمت آور كه تويى سَرور ما» . خداوند متعال فرمود : چنين كردم . به امّتت بر ديگر امّت ها مباهات كن . پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : «پس ، ما را بر گروه كافران ، يارى بخش» . خداوند متعال فرمود : «چنين كردم . اى احمد! امّت تو را همانند خالِ سفيد در گاوِ سياه قرار دادم . آنان توانايند ، چيره اند ، به خدمت مى گيرند و خود ، خدمتكار نمى شوند و اين ، به پاس حرمتى است كه تو نزد من دارى . بر من است كه دين تو را بر همه دين ها چيره گردانم ، چندان كه در شرق و غرب زمين ، دينى جز دين تو بر جاى نمانَد و [پيروان آن اديان ، همگى ]زبونانه به پيروان دين تو ، جِزيه بپردازند : «و قطعا بار ديگرى هم او را ديده است ، نزد سِدرة المنتهى . در همان جا كه جنّة المَأوى است . آن گاه كه درخت سِدر را آنچه پوشيده بود ، پوشيده بود . ديده[اش] منحرف نگشت و [از حد] در نگذشت . به راستى كه [برخى] از آيات بزرگ پروردگار خود را ديد» . اى مرد يهودى ! اين ، بزرگ تر از مناجات او با موسى عليه السلام در طور سيناست . خداوند ، باز هم به محمّد صلى الله عليه و آله عطا فرمود ، بدين ترتيب كه پيامبران را مجسّم ساخت و آنان ، پشت سرِ او به نماز ايستادند و بدو اقتدا كردند . در آن شب (معراج) ، بهشت و دوزخ را ديد و [خداوند] او را آسمان به آسمان ، بالا بُرد و فرشتگان ، بر او سلام كردند . اين مهم تر از آن (مناجات خدا با موسى عليه السلام ) است» . يهودى گفت : خداوند متعال از جانب خود محبّتى بر موسى افكند. امير مؤمنان عليه السلام به او فرمود : «همين طور است ؛ امّا بر محمّد صلى الله عليه و آله نيز از جانب خود ، محبّتى افكند و او را حبيب ناميد . خداوند ـ تبارك و تعالى ـ چهره محمّد صلى الله عليه و آله و امّت او را به ابراهيم عليه السلام نشان داد . ابراهيم گفت : اى پروردگار ! در ميان امّت هاى پيامبران ، امّتى به اين نورانيّت نديده ام . اينها كيستند؟ ندا آمد كه : اين ، محمّد ، حبيب من است و در ميان آفريدگانم حبيبى جز او ندارم . پيش از آن كه آسمان و زمينم را بيافرينم ، او را دوست مى داشتم و آن گاه كه هنوز پدرت آدم ، [در ]گِل بود و جانى در وى روان نساخته بودم ، او را پيامبر ناميدم . خداوند ، در كتاب خود به جان او سوگند ياد كرده و فرموده است : «به عمر تو سوگند كه آنان ، در مستى خود سرگردان اند» . يعنى به جان تو سوگند ـ اى محمّد ـ و اين بلندى و شرافت و مرتبت ، از جانب خداوند عز و جل خود ، كافى است» . يهودى گفت : مرا خبر ده كه خداوند متعال ، با چه چيز ، امّت محمّد صلى الله عليه و آله را بر ديگر امّت ها برترى داد؟ على عليه السلام فرمود : «خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به چيزهاى فراوانى ، امّت او را بر ديگر امّت ها برترى داده است كه من ، اندكى از آن ��سيار را برايت مى گويم : يكى از آنها اين فرموده خداوند ـ تبارك و تعالى ـ است : «شما ، بهترين امّتى هستيد كه براى مردم ، پديد آورده شده ايد: [چه اين كه] به كار پسنديده . فرمان مى دهيد» . ديگر آن كه : چون روز قيامت شود و خداوند ، خلايق را در يك عرصه گِرد آورَد ، خداوند متعال از پيامبران مى پرسد : آيا [پيام من را ]رسانديد؟ . مى گويند : آرى . از امّت ها مى پرسد [كه : آيا آنان رساندند؟ ] . آنان مى گويند : هيچ نويد دهنده و هشدار دهنده اى نزد ما نيامد . خداوند عز و جل ـ با آن كه خود داناتر است ـ به پيامبران مى فرمايد : گواهانتان كيستند؟ . مى گويند : محمّد و امّت او . پس ، امّت محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله گواهى دهند كه آنان [پيام را] رساندند و گواهى دادن محمّد صلى الله عليه و آله گواهىِ آنان را تأييد كند و در اين هنگام ، ايمان مى آورند . خداوند عز و جل در اين باره مى فرمايد : «تا بر مردم گواه باشيد؛ و پيامبر بر شما گواه باشد» . مى فرمايد : محمّد بر شما گواه باشد كه پيام[الهى] را رسانديد . ديگر آن كه امّت محمّد ، نخستين كسانى اند كه حسابرسى مى شوند و زودتر از همه امّت هاى ديگر به بهشت درمى آيند . ديگر آن كه : خداوند عز و جل در شبانه روز ، پنج نماز در پنج نوبت بر آنان واجب فرمود : دو نوبت در شب و سه نوبت در روز . سپس ، اين نمازهاى پنجگانه را همسنگ پنجاه نماز قرار داد و آنها را كفّاره گناهانشان گردانيد . خداوند عز و جل مى فرمايد : «خوبى ها ، بدى ها را از بين مى برند» ؛ يعنى نمازهاى پنجگانه ، كفّاره گناهان شد ، به شرط آن كه بنده از گناهان بزرگ ، دورى كند . ديگر آن كه خداوند متعال ، اين را بر ايشان مقرّر داشت كه هر گاه بنده ، آهنگ كار نيكى كند و آن را انجام ندهد ، [ثواب] يك كار نيك را برايش مى نويسد و اگر آن را انجام دهد ، ده كار نيك و مانند آن تا هفتصد برابر و بيشتر براى او مى نويسد . ديگر آن كه خداوند عز و جل از اين امّت ، هفتاد هزار نفر را بدون حسابرسى به بهشت مى بَرَد كه چهره هايشان مانند ماه شب چهارده مى درخشد و كسانى كه از پىِ ايشان مى روند ، از نورانى ترين ستاره آسمان ، نورانى ترند . اينان ، امينان اويند و ميانشان هيچ اختلاف و دشمنى اى نيست . ديگر آن كه هر يك از ايشان ، مرتكب قتلِ عمد شود ، اگر اولياى دَم مقتول بخواهند او را ببخشند ، مى توانند چنين كنند و اگر هم خواستند ، مى توانند ديه بگيرند ، حال آن كه در ميان اهل تورات ، يعنى همكيشان شما ، قاتل بايد كشته شود و بخشودن او يا ديه گرفتن از او جايز نيست . خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرمود : اين ، تخفيف و لطفى است از جانب پروردگار شما . ديگر آن كه خداوند متعال ، نصف فاتحة الكتاب را براى خودش قرار داد و نصفش را براى بنده اش . خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرموده است : من ، اين سوره را ميان خود و بنده ام تقسيم كردم . پس هر گاه يكى از آنان گويد : «ستايش ، خدا را» ، مرا سپاس گفته است و هر گاه بگويد : «پروردگار جهانيان» ، مرا شناخته است و هر گاه بگويد : «بخشنده مهربان» ، مرا ستوده است و هر گاه بگويد : «صاحبِ روز جزا» ، مرا ثنا گفته است و هر گاه بگويد : «تنها تو را بندگى مى كنيم و فقط از تو يارى مى طلبيم» ، بنده ام به راستى مرا بندگى كرده ؛ زيرا از من ، درخواست نموده است . بقيّه اين سوره ، از آنِ اوست . ديگر آن كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ جبرئيل عليه السلام را به سوى پيامبر گرامى فرستاد كه : امّتت را به زيبايى و شكوهمندى و بلندى و ارجمندى و پيروزى نويد ده . ديگر آن كه خداوند عز و جل صدقاتشان را بر آنان روا شمُرد كه آن را بخورند و در شكم فقيرانشان قرار دهند و از صدقات بخورند و به ديگران بخورانند ، در صورتى كه امّت هاى پيشين ، صدقاتشان را به مكانى دور مى بردند و در آتش مى سوزاندند . ديگر آن كه خداوند عز و جل شفاعت را به ايشان اختصاص داد و به ديگر امّت ها نداد . خداوند ـ تبارك و تعالى ـ ، با شفاعت پيامبرشان از گناهان بزرگِ آنان در مى گذرد . ديگر آن كه روز قيامت گفته مى شود : ستايشگران ، پيش آيند . پس امّت محمّد صلى الله عليه و آله قبل از ديگر امّت ها پيش مى آيند ، در حالى كه نوشته است : امّت محمّد ، ستايشگران اند . خداوند ـ تبارك و تعالى ـ را بر هر منزلتى مى ستايند و در هر حالى او را به بزرگى ياد مى كنند . آواز دهنده شان را در دلِ آسمان ، غلغله اى چون غلغله زنبوران عسل است . ديگر آن كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ آنان را با [بلاى] گرسنگى ، نابود نمى كند ، بر گم راهى ، همداستانشان نمى سازد ، دشمن غير خودى بر آنان مسلّط نمى گردانَد ، كانون قدرتشان از بين بُرده نمى شود و [مرگِ با ]طاعون را برايشان شهادت قرار داده است . ديگر آن كه خداوند عز و جل براى هر يك از آنان كه يك صلوات بر پيامبرشان بفرستد ، ده ثواب قرار مى دهد و ده گناه از او پاك مى كند . خداوند سبحان ، همانند صلواتى كه بر پيامبر گرامى فرستاده است ، به او برمى گردانَد . ديگر آن كه آنان را سه دسته قرار داد : دسته اى كه به خود ، ستم مى كنند ؛ دسته اى كه ميانه رُوَند ؛ و دسته اى كه در كارهاى نيكْ پيشتازند . پيشتازِ در كارهاى نيك ، بدون حسابرسى وارد بهشت مى شود ، ميانه رو ، حسابرسىِ اندكى مى شود ، و ستمكارِ به خويش ، به خواست خداوند متعال ، آمرزيده مى شود . ديگر آن كه خداوند عز و جل توبه آنان را در پشيمانى و آمرزش خواهى و ادامه ندادن [بر گناه] قرار داد ، در حالى كه توبه بنى اسرائيل ، اين بود كه خود را بكُشند . ديگر آن كه خداوند عز و جل به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اين امّت تو رحمت شده است . عذابشان در دنيا ، زلزله و فقر است » .


[١] . طور ، كوهى است در شبه جزيره سينا كه در گذشته ، جزء فلسطين بوده ؛ امّا امروزه در كشور مصر ، واقع شده است . [٢] . درختى است در انتهاى بهشت و علمِ اوّلين و آخرين به او منتهى مى شود (النهاية : ج ٢ ص ٣٥٣ مادّه «سدر») . [٣] . ظاهرا ضمير در «قرضوه» ـ كه در متن عربى حديث آمده ـ ، به «نجس» برمى گردد ؛ يعنى نجاست و آثار آن را مى كَنْدند و يا قيچى مى كردند. احتمال دارد مراد از قيچى كردن، پاك كردن جاى نجس شده با سُفال يا سنگ ، با شدّت و سختى باشد ، به گونه اى كه منجر به سايش و يا حتّى كنده شدن پوست شود و شستن با آب را كافى نمى دانسته اند ؛ امّا اين كه در روايات آمده است كه بنى اسرائيل ، وقتى با يك قطره ادرار ، نجس مى شدند، گوشتِ قسمت نجس شده بدنشان را مى بُريدند ، احتمال دارد در نقل به معناى حديث، از جانب راويان ، سهوى صورت گرفته باشد و مراد از كَنْدن ، برداشتن عين نجاست و اثر آن باشد .