دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١١
٣٥٩.كمال الدين ـ به نقل از محمّد بن اسحاق بن يسار مدنى ـ :زيد بن عمرو بن نُفَيل ، تصميم گرفت از مكّه خارج شود و در جستجوى دين حنيف ، دين ابراهيم عليه السلام ، به سير و سفر بپردازد . همسر او صفيّه ، دختر حَضرَمى ـ كه ديد وى آهنگ خارج شدن از مكّه را دارد ـ موضوع را به اطّلاع خطّاب بن نفيل رسانيد. زيد ، ره سپار شام شد و در ميان اهل كتابِ نخستين ، جوياى دين ابراهيم عليه السلام شد و سراغ آن را گرفت . مى گويند كه پيوسته در طلب آن بود تا به موصل و جزيره رسيد . سپس به شام رفت و در آن جا گشت تا بر فراز تلّى از سرزمين بَلقاء ،[١] به راهبى برخورد . آن گونه كه مى گويند ، مسيحيت شناسى به او منتهى مى شد . زيد در باره دين حنيف ، دين ابراهيم عليه السلام از او پرسيد . راهب گفت : تو از دينى سراغ مى گيرى كه اكنون ، كسى را نمى يابى تا تو را به آن راه نمايى كند . علم آن كهنه شده و كسانى كه آن را بشناسند ، از ميان رفته اند ؛ امّا زمان ظهور پيامبرى بر تو فرا رسيده كه در همان سرزمينى مبعوث خواهد شد كه در جستجوى دين حنيف ابراهيم از آن خارج گشته اى . پس به ديارت باز گرد كه او اكنون ، مبعوث شده است . اينك ، زمان اوست. زيد كه از دين يهود و نصرانى بيزار شده بود و چيزى از اين دو دين را نمى پسنديد ، با شنيدن سخن راهب ، سراسيمه ره سپار مكّه شد و چون به ديار لَخم رسيد ، لَخميان بر او هجوم آوردند و او را كُشتند . ورقة بن نوفل ـ كه او نيز همانند زيد ، در جستجوى دين حنيف بود ؛ امّا كارى را كه زيد كرد (سفر به اطراف و اكناف در جستجوى دين) ، او نكرد ـ بر او گريست و اين ابيات را گفت: بر راه راست رفتى و چه خوش رفتى ، اى پسر عمرو! تو از تنورى آتشين و سوزان ، دورى گُزيدى ؛ با پرستش پروردگارى كه پروردگارى چون او نيست و فرو نهادن بت هاى دروغين . آدمى به رحمت پروردگار خويش مى رسد اگرچه شصت وادى در زيرزمين باشد .
[١] . بَلقاء : منطقه اى است از توابع شام ، بين دمشق و وادى القُرى . مركز آن ، اَمّان است و روستاهاى بسيار و كشتزارهاى وسيع دارد.