يكصد آيه يكصد درس - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٥
هر كه از ياد من روى بگرداند، براستى برايش زندگى سخت خواهد بود و او را روز قيامت كور، محشور كنيم. مىگويد: پروردگارا! چرا مرا كه بينا بودهام كور محشور كردهاى؟ خدا مىفرمايد:
همانطور كه آيات ما كه بهتو رسيد، فراموشكردى (و ناديده گرفتى) تو نيز امروز فراموش شدهاى.
تنگى معيشت در آيه بالا دو اثر مهم براى روگردانى از ياد حق گوشزد شده است كه اولى تنگى معيشت و سختى زندگى دنيوى است.
مراد از تنگى معيشت چيست؟ كسى كه خدا را فراموش و با او قطع رابطه كند، ديگر چيزى غير دنيا نمىماند كه به آن دل ببندد و مطلوب خود قرار دهد. در نتيجه همه كوششهاى خود را صرف دنيا مىكند و درصدد اصلاح و توسعه زندگى دنيايى و بهرهگيرى بيشتر برمىآيد، ولى هيچگاه با آنچه بهدست مىآورد- هر چند زياد باشد- آرامش نمىيابد و راضى و خشنود نمىگردد. از اين رو، همواره در پى مرتبه بيشتر و بالاترى است و اين حرص به جايى ختم نمىشود. چنين كسى، صرف نظر از غم، اندوه، دغدغه، اضطراب و ترسى كه از نزول آفات و روى آوردن ناملايمات و فرا رسيدن مرگ، بيمارى، شر حسودان و كيد دشمنان دارد همواره در فكر اين است كه مبادا روزى فقير شود و هميشه حرص و اشتياق چيزهايى كه ندارد، او را به ستوه مىآورد. پس هميشه در حسرت و غم آرزوهاى برآورده نشده و ترس از دست دادن آنچه به دست آورده است، بهسر مىبرد. در حالى كه اگر مقام پروردگار خود را مىشناخت و با ياد او بود يقين مىكرد كه نزد پروردگار خود حياتى دارد كه آميخته با مرگ نيست و يقين مىكرد كه دنيا خانه گذر است و حيات و زندگى دنيا در مقابل آخرت اندكى بيش نيست و آنگاه دلش به آنچه خدا روزىاش كرده، قانع مىشد و زندگى دنيا برايش آسان و كماهميت مىگرديد و روى «ضنك» و تنگى را نمىديد.
بهخاطر همين اعتقاد است كه مؤمن، زندگى آزاد و سعادتمندانهاى دارد و درحال ثروتمندى و فقر، سعادتمند است، ولى كافر داراى چنين حياتى نيست. زندگى او در دو كلمه خلاصه مىشود: نارضايتى از آنچه دارد و دلبستگى بدانچه ندارد و اين است معناى «معيشت ضنك». «١»