يكصد آيه يكصد درس - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣
آن اسماء آگاه مىكند و از آيات مزبور روشن مىشود كه مقام خلافت الهى كه انسان به آن مفتخر شد، قدرت دانستن معانى اين اسماست. بدون شك، منظور از اسماء، لغات موجود در يك زبان كه براى تفهيم مطلب به كار مىرود نيست، زيرا اگر انسانها در تفهيم معانى به ديگران به وضع لغات نياز دارند، ملائكه بدون واسطه، معانى را به يكديگر القاء مىكنند. پس مراد از اسماء حقايقى بود كه در عالم ماده مشهود و محسوس نيست و آنها همان غيب آسمانها و زمين است كه انسان تحمل پذيرش و يادگيرى و رسيدن به آن را دارد. «١» . نكوهش خوش گفتاران بد كردار . «اتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ» «٢» آيا مردم را به نيكى فرمان مىدهيد و خود را فراموش مىكنيد، در حالى كه شما كتاب (آسمانى) را مىخوانيد؟ پس آيا تعقل نمىكنيد؟
اين آيه يهوديان را توبيخ مىكند كه چرا مردم را به كارهاى خوب فرمان مىدهند و خود از انجام آن سرباز مىزنند و بطور غير مستقيم، مسلمانان را از چنين حالت زشتى باز مىدارد؛ چنان كه در جاى ديگر بطور صريح مىفرمايد:
«يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَاللَّهِ انْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ» «٣» اى مؤمنان، چرا سخنانى مىگوييد كه به كارشان نمىبنديد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى را بگوييد كه عمل نمىكنيد.