يكصد آيه يكصد درس - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١١
الف- بهخاطر اينكه معصومين عليهم السلام خود را مقصر دانسته، حق خداوند را اداشدنى نمىدانند و عبادت خود را نيز ناچيز و غير قابل قبول عرضه به پيشگاه خدا تلقى مىكنند.
امام حسين عليه السلام فرمود:
«الهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوى فَكَيْفَ لا تَكُونُ مَساويهِ مَساوى» «١» خداى من! كسى كه كارهاى خوبش بد است، چگونه كارهاى بدش بد نباشد؟! ب- بهخاطر ترك اولاهايى كه ممكن است از برخى پيامبران سر زده باشد.
ج- شايد بتوان گفت كه خِزىْ در اينجا به معناى رسوايى و شرمندگى حاصل از افشاى گناه نيست، بلكه چنانكه معناى آن دلالت مىكند، عبارت است از يارى نكردن به كسى كه اميد يارى دارد. در اين صورت مفهوم آيه چنين خواهد بود: «خدايا من چشم اميدم به توست و از تو انتظار يارى دارم، در آن روز يارى خود را از من دريغ مدار.» «٢» حقيقت قلب سليم در قرآن، براى قلب، اوصاف مختلفى شمرده شده است، از جمله:
الف- قسى و سخت «وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» «٣» اگر تو تندخو و سنگدل بودى، از اطرافت پراكنده مىشدند.
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ» «٤» سپس دلهاى شما سخت باشد.
ب- بيمار «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً» «٥» در دلهاى آنان بيمارى است، خداوند نيز بر بيمارىشان افزود.