يكصد آيه يكصد درس - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩
آنها و اعتقاد و بينش هم از امور فكرى و قلبى است كه اكراه و اجبار در آن راه ندارد. شما تنها مىتوانيد كسى را وادار كنيد كه عملى را انجام دهد، اما نمىتوانيد او را وادار كنيد كه چيزى را باور كند و به مطلبى عقيده داشته باشد. بله، مىتوان حقانيت آن را برايش اثبات كرد تا نسبت به آن اعتقاد پيدا كند.
در دين حق، اجبار لازم نيست، زيرا اجبار و اكراه زمانى لازم است كه اجباركننده مقصد مهمى داشته باشد و نتواند فلسفه و اهميت و لزوم آن را به زيردست بفهماند و ناگزير متوسل به اجبار مىشود، اما امورى كه خوبى و بدى آنها روشن است و قابل استدلال مىباشد، براى فهماندن آن نياز به اكراه نيست.
از طرف ديگر، خداوند ايمان اجبارى را نمىخواهد. او مىخواهد بندگانش، با ديدن آيات و بينات و با دعوت متين و استدلالى انبيا، آزادانه ايمان آورند و پيامبرانش را امر كرده كه بندگانش را با حكمت و موعظه به راه حق بخوانند، تا طالبان سعادت ايمان آورند و به آنان فرموده كه آدمهاى شقى را مجبور به ايمان آوردن نكنند، چه اينكه پيامبران وكيل بر ايمان آوردن آنها نيستند و وظيفه آنها فقط ابلاغ است. «١» البته خداوند مالك قلبهاست و مىتواند اراده كند كه كافران حق را بپذيرند و جز حق را نخواهند و غير ايمان را طالب نباشند؛ ولى خدا چنين اراده نكرده است. خداوند مىفرمايد:
«ما بشر را به سوى سعادت، هدايت كرديم، خواهد شاكر باشد و خواهد كافر باشد». «٢» بر اساس اين آيه شريفه، خداوند به وسيله هدايت فطرى و پيامبران، بشر را به سوى حق راهنمايى كرد و راه سعادت و نيكبختى را به او يكصد آيه يكصد درس ٣٠ سنت استدراج ص : ٢٩ نماياند. حال او را آزاد گذارده تا به مقتضاى فطرت به دستورات انبيا عمل كند يا راه طغيان در پيش گيرد و بر خلاف رضاى خدا، كفر ورزد. خداوند كفر را برايش نپسنديده، «٣» ولى چنانچه خودش بخواهد، مانعش نمىشود و او را به ايمان آوردن مجبور نمىكند. «٤»