يكصد آيه يكصد درس - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٢
چوب بىصدا در ذيل آيه قبل، گفته شد كه خداوند براى متذكر شدن انسانها و اظهار ذلت و بندگى، آنان را به بلا گرفتار مىكند، ولى گاهى غرور و خودبينى و طغيان به حدى است كه هيچ مصيبتى قلب آنان را خاضع نمىكند و نجات از هر بلايى را در گرو تدبير خود مىدانند و خود را از اظهار فقر و ذلت به درگاه خدا بىنياز مىبينند. چنين انسانها و چنين امتى شايستگى هدايت شدن را از دست دادهاند و دلهاى آنان، چنان سخت شده كه با هيچ ضربهاى نرم نمىشود و صفحه قلبشان چنان زنگار گرفته كه ديگر جلا يافتنى نيست. در اين هنگام خداوند رحمت خويش از ايشان برمىگيرد و باب نعمت دنيا را بر آنها مىگشايد و آنان را به خود وامىگذارد، گوشمالى را از آنان دريغ مىدارد تا به نعمتهاى پى در پى شادمان گردند و بتدريج به فساد، حيوانيت و اسفلالسافلين برسند.
پس، ناگاه در اوج فرح، غرور و خودبينى، آنان را به عذاب بگيرد و نسل ايشان را قطع كند و به كيفر استكبارشان برساند. «١» هشدار از اين آيات استفاده مىشود كه انسان گناهكار اگر مورد توجه خدا باشد و زمينه هدايت در او از بين نرفته باشد، به بلا و مصيبت گرفتار مىشود تا از غفلت درآيد و به درگاه خدا رجوع كند و توبه نمايد؛ ولى اگر اميدى به هدايت او نباشد و قهر الهى، وى را فرا گرفته باشد، خداوند او را به خود وامى گذارد و سيلى محبت خود را از او دريغ مىدارد.
اين آيات، هشدارى است براى گناهكارانى كه نعمتهاى فراوان از هر جهت به سوى آنها روان است. آنان بايد از غضب و مكر پنهان خدا بترسند و قبل از نزول عذاب خدا توبه كنند. از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:
خداوند، وقتى بخواهد به بندهاش خيرى برساند، به هنگام ارتكاب گناه او را گرفتار بلا مىكند و استغفار را به ياد او مىآورد و اگر بخواهد به بندهاش شرى برساند، به هنگام ارتكاب