يكصد آيه يكصد درس - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٣
پيامبران در مقام تعليم و تربيت همه را يكسان نمىديدند، بلكه با هر گروهى به قدر ظرفيت و استعداد خود آنها برخورد مىكردند و اين يكى از اصول اوليه تربيت و تعليم است. فيلسوف بزرگ و معروف مسلمان، ابن رشد اندلسى مىگويد:
«تعيين برنامه آموزشى براى همه مردم به يك نوع، هم مخالف محسوس است و هم مخالف معقول، همه را طاقت يك نوع تعليم نيست؛ گاه رأيى براى يكى در حكم سمّ باشد، در حالى كه براى ديگرى در حكم غذا. كسى كه بخواهد همه آرا، ملايم طبع همه مردم باشد چون كسى است كه بخواهد همه چيز را غذاى همه كس كند.» «١» علاوه بر اين، عدم توجّه به مقتضيات زمان موجب محدوديت بينش مربى مىگردد و بصورت جامد و سطحى مىانديشد؛ چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود:
«الْعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهْجَمُ عَلَيْهِ اللَّوابِسُ» «٢» كسى كه زمان خويش را بشناسد، مورد هجوم مسائل اشتباهانگيز واقع نمىشود (و حق و باطل براى او پوشيده نمىماند).
مؤيّد اين نظريه، آيه بعد (ابراهيم، آيه ٥) است كه مىفرمايد: «ما موسى را با آيات و معجزات خودمان فرستاديم». و مىدانيم كه معجزه موسى متناسب با حركت فكرى جامعهاش بود تا بهتر بتواند بر اعجاز دلالت داشته باشد و مردم راحتتر باور كنند.
. توجيهگرى در برابر حق . «وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فيهِ يَعْرُجُونَ لَقالُوا انَّما سُكِّرَتْ ابْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ» «٣»