يكصد آيه يكصد درس - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٥
«وَ لا اقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ» «١» سوگند به (وجدان بيدار و) نفس ملامت كننده.
٣- «نفس مطمئنّه» يعنى روح تكامل يافتهاى كه نفس سركش را رامكرده و به مقام اطمينان، تقواىكامل و احساس مسؤوليت رسيدهاست. علامه طباطبايى (ره) در توصيف نفس مطمئنه مىنويسد:
آنچه از سياق آيه استفاده مىشود اين است كه نفس مطمئنه، نفسى است كه با ميل به سوى خدا سكون و آرامش يافته، بدانچه او راضى است، رضايت مىدهد و در نتيجه خود را بندهاى مىبيند كه مالك هيچ خير و شر و نفع و ضررى براى خود نيست و دنيا را يك زندگى مجازى و داشتن و نداشتن و نفع و ضرر آن را امتحانى الهى مىداند و در نتيجه اين بينش، اگر غرق در نعمت دنيايى شود، به طغيان و فساد نمىافتد و اگر دچار فقر و تهيدستى شود، به كفر و ترك شكر نمىگرايد، بلكه همچنان در عبوديت پابرجاست و از صراط مستقيم با افراط و تفريط منحرف نمىشود. «٢» حضرت امام خمينى (ره) نيز در تفسير نفس مطمئنه فرموده است:
«يعنى آن نفسى كه ديگر هيچ خواهش ندارد، رسيدهاست [به كمال مطلق] ... آنوقت مطمئن مىشود كه به كمال مطلق برسد. كمال مطلق آن وقتى است كه ذكر او باشد غير او نباشد در كار. توجه به رياست، توجه به سلطنت، توجه به عالم ماده، توجه به عالمهاى ديگر، بهغيب بهشهادت هيچ نباشد، ياد منعطفشده باشد به ياد خدا، آنجا نفس مطمئن مىشود. آنوقت است كه مورد اين خطاب واقع مىشود كه «يا ايَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» اى نفس كه به آنجا رسيدى كه مطمئن شدى، از لغزش بيرون رفتى و توجه ندارى به جاى ديگر.» «٣» همچنين درباره دعوت او از ناحيه خداوند اين گونه مىفرمايد:
«تو راجع شو، برگرد به خداى خودت، رَبِّك، رَبِّ نَفْس مطمئنّه، «فَادْخُلى فىعِبادى» نه عباد اللّه، [نه] عبادِ صالحين، ... «عبادى» با اين ريزهكارى، وقتى كه واقعشدى در