يكصد آيه يكصد درس - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٣
هدفشان تداومبخشيدن خودكامگى و حفظ تشكيلات باطل خويش است. چون رشد فرهنگى و بلوغ فكرى يك جامعه سدّ عظيم در برابر نفوذ انديشههاى انحرافى و خطر بزرگى براى بقاى حكومتها و جريانهاى باطل است. «١» باتوجه به نمونههايى كه قرآن از قوم فرعون نقل كرده است مىتوان فهميد كه آنها چگونه و تا چه حدّى به استخفاف و ذلّت عقلى كشيده شده بودند و هر گونه روح كنجكاوى، پرسش و انتقاد از آنها گرفته شده بود:
الف- قوم فرعون داشتن پايگاه و ارزش اجتماعى شخصيّتها را در داشتن ثروت و سيم و زر مىدانستند و به همين جهت فرعون در مبارزه با موسى (ع) فقر، تنگدستى و نداشتن دستواره طلايى را عيب او دانست و خود را مالك نهرها، قصرها، باغهاى سرسبز و املاك پهناور معرفى كرد. قوم وى چون رشد فكرى نداشتند و باورشان آمده بود كه ارزشها با وجود سيم و زر است، زبان به اعتراض نگشودند كه فقيربودن و لباس پشمينه پوشيدن منافاتى با پيامبربودن يك شخص ندارد.
ب- آنان داشتن ملازمان زياد رانشانه عظمت و شكوه وجلال يك شخصيّت مىدانستند و بدين جهت فرعون اين شيوه را عليه حضرت موسى (ع) به كار گرفت و گفت: من براى حكومت و رهبرى شايستهتر از موسى هستم؛ زيرا او هيچ ملازم و همراهى ندارد و اگر شايسته مقام نبوت بود مىبايست ملازمانى از فرشتگان وى را همراهى مىكردند و به صورت هيأت در حركت بود نه به صورت عادى.
ج- دستور داد تا كاخ بلندى بسازند تا او برفراز آن به جستجوى خداى موسى بپردازد و سپس اعلام كند كه «در آسمانها به خداى موسى دست نيافتم».
و نمونههاى ديگرى از اين قبيل، كه نشاندهنده اوج تحميق و استحمار فكرى حاكمان ستمگر و فريبكار است.
البته اين شيوه خاصّ حكومتهاى گذشته نبوده، بلكه در برخى از جوامع بشرى هم اكنون اين روش اعمال مىشود، بويژه با وسايل پيشرفتهاى كه در اختيار دارند بيشتر از